تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
فرمود : او را پيش من آور . ( 1 ) و چون آمد به او فرمود : اى دشمن خويشتن چرا بر زن و فرزندانت رحمت نمىآورى ؟ آيا معتقدى كه خداوند كه چيزهاى خوب و پاكيزه را بر تو حلال فرموده است ، ناخوش مىدارد كه از آن بهره‌مند گردى ؟ تو در پيشگاه خداوند كوچكتر از آنى . گفت : اى امير المؤمنين ! و تو در اين پوشاك زبر و خوراك دشوار باشى ؟ فرمود : واى بر تو ! من چون تو نيستم ، خداوند بر پيشوايان دادگر واجب فرموده است كه خود را با ناتوان‌ترين مردم برابر دارند تا درويشى تنگدست را به هيجان نياورد . ( 2 ) اينك اى بندگان خدا بينديشيد و آنچه را كه ما دربارهء او گفتيم بفهميد ، همو كه پاك و پاكيزه و دادگر و پسنديده و سرور مؤمنان و مهربان بر بينوايان و مايه توان مستضعفان و انباز درويشان و امين ناتوانان و جبران كنندهء كار شكسته‌دلان و بىنياز كنندهء يتيمان است با دادگرى خود نسبت به دور و نزديك يكسان عمل مىكند . در طول زندگى براى خدا دردمند و رنج‌ديده و بىمانند بود . فضائل او ميان همگان شهره است . به هر كس كه او را دوست مىداشت چون پدرى مهربان بود . در كودكى آنان را پرورش مىداد و در بزرگى بر آنان دادگرى مىكرد . به آبشخور گوارا مىبرد ، با چشم محبت بر آنان مىنگريست و در همهء عمر خويش آنان را بر خود مقدم مىداشت . ( 3 )

وصيت امير المؤمنين عليه السلام هنگامى كه مشرف به رهايى از اين خانه رنج و اندوه و پيوستن به عرش برين گرديد

همين‌كه على ( ع ) محتضر شد و يقين به جدايى از اين جهان و رفتن به پيشگاه پروردگار خويش كرد ، فرزندان و خويشاوندان خود را جمع كرد و روى به حسن ( ع ) كرد و به او چنين فرمود : پسركم ! پس از من تو ولىّ بر كار و ولىّ خون خواهى بود . اگر ببخشى در اختيار توست و اگر خواستى بكشى يك ضربت به جاى يك ضربت است و - قاتل را - پاره پاره مكن . آنگاه فرمود : پسر جان بنويس ، اين چيزى است كه على بن ابى طالب به آن وصيت مىكند . نخست آن كه گواهى مىدهد پروردگارى جز پروردگار يگانهء بىانباز نيست و محمد ( ص ) بنده و فرستادهء اوست كه خداى او را براى راهنمايى و آيين حق فرستاده است تا آن آيين را بر همهء آيينها پيروز فرمايد ، هر چند مشركان را ناخوش آيد . درود خدا بر محمد و خاندان او باد . همانا كه نماز و پرستش و زندگى و مرگ من از آن خداوند