حديث كه خطاى آن آشكار است ، تناقض پيدا مىكند و آن اين روايت است كه مىگوييد پيامبر ( ص ) رأى ابو بكر و انديشهء او را به عيسى بن مريم و ابراهيم عليهما السلام تشبيه فرمودهاند « 1 » . چگونه ممكن است كسى كه شبيه آن دو بزرگوار باشد ، گرفتار عذاب شود و چگونه ميان اين دو حديث را جمع و تصديق مىكنيد و مىگوييد درست است ؟ .
( 1 ) و از پيامبر ( ص ) روايت مىكنيد كه فرموده است : « پروردگارا ! اسلام را به مسلمان شدن ابو جهل بن هشام يا عمر بن خطاب عزت ببخش » « 2 » و مدعى هستيد كه دعاى پيامبر ( ص ) براى عمر مستجاب شده است . اين حديث هم مانند آن حديث نادرست است ، زيرا با عقل سازگار نيست و در حكم و مشيت خداوند هم نادرست است ، زيرا فرمان خداوند بر اين است كه از كافر تقاضاى يارى نمىشود و براى مشرك آمرزش خواهى نمىگردد كه حق تعالى فرموده است : « هرآينه ما فرستادگان خود و كسانى را كه ايمان آوردهاند در زندگى اين جهانى يارى مىدهيم » « 3 » و فرموده است : « پيامبر و آنانى را كه ايمان آوردهاند نسزد كه براى مشركان آمرزش خواهى كنند ، اگر چه خويشاوند باشند . » « 4 » ( 2 ) و ما هيچ كس را نمىشناسيم كه در كفر و دشمنى نسبت به خدا و پيامبر به پاى ابو جهل برسد و تا هنگام مرگ همين حال را داشت . در اين صورت چگونه ممكن است رسول خدا ( ص ) براى ابو جهل چنين دعايى فرمايد و نام او را مقدم بر نام عمر بياورد و حال آنكه ابو جهل از كسانى است كه سزاوار لعنت و خذلان خداوند است . وانگهى چگونه ممكن است پيامبر ( ص ) بدون فرمان خدا پيش قدم شود و براى مشركى چون ابو جهل اين چنين دعا كند ؟ و اگر مىگوييد اين به فرمان خدا بوده است ، چگونه ممكن است و خداوند مىداند كه ابو جهل از كسانى است كه در طول روزگار بر كفر خود مىافزايد و خدا را در نظر نمىگيرد و هرگز توبه نخواهد كرد . چگونه خداوند به پيامبر مىفرمايد كه براى او چنين دعايى كند و حال آنكه فرمان و مشيت خداوند اين است كه كسى را يارى دهد كه او را يارى مىدهد و كسى را عزت بخشد كه او را فرمانبردار باشد و اين حديثى است كه در نادرستى آن هيچ شبههاى نيست و آن را به دروغ بر پيامبر بستهاند .
( 3 ) كجا اين احاديث قابل مقايسه با احاديثى است كه خودتان درباره على بن ابى طالب كه درودهاى خدا بر او باد نقل كردهايد كه از لحاظ شهرت و دلالت و منطبق بودن آن با عقل و
هامش
( 1 ) به بيهقى ، ترجمه دلائل النبوة ، ج 2 ، شركت انتشارات علمى و فرهنگى ، تهران ، 1361 ش ، ص 302 مراجعه فرماييد .
( 2 ) به ابن سعد ، طبقات ، ج 3 ، چاپ ادوارد ساخاو ، بريل ، بخش اول ، ص 192 و دلائل النبوة ، ج 2 ، به اهتمام عبد الرحمن محمد عثمان ، مدينه ، 1389 ق ، ص 5 مراجعه فرماييد .
( 3 ) بخشى از آيه 54 سوره چهلم - غافر .
( 4 ) آيه 113 سوره نهم - توبه .