خدايى و فاطمه بانوى بانوان اين امت است . چهارم آنكه پدر ذريهء رسول خدايى كه براى ما باقى ماندهاند . پنجم آنكه سهم تو در اسلام از همهء مردان مهاجر و انصار بيشتر است و به خدا سوگند اگر به از بن كندن كوههاى استوار و بيرون كشيدن آبهاى اقيانوسهاى بيكران فرمان دهى و در نتيجه من بتوانم كار دشمن تو را سست و دوستدار تو را نيرومند سازم و خداوند تو را نيرومند و بلند آوازه فرمايد و خداى حق و برهان تو را بر من روشن فرمايد ، هرگز گمان نمىكنم كه تمام حق تو را كه بر عهدهء من است ، پرداخته باشم .
على عليه السلام فرمود : پروردگارا ! دل او را با نور يقين روشن فرماى و او را به راه راست هدايت كن . اى كاش ميان لشكر من صد تن چون تو مىبودند .
( 1 ) آنگاه حجر بن عدى برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ما اهل جنگ و فرزندان آنيم ، زادهء جنگيم و جنگ زادهء ماست . ما جنگ را آزمودهايم و جنگ هم به ما دندان نشان داده است . وانگهى ما را برادرانى نيكوكار است و قبيلهاى داريم كه شمارشان بسيار و داراى ورزيدگى و دليرى پسنديدهاند و خداوند بر ما نعمت و قدرت ارزانى فرموده است . زمام كار ما در دست توست و همگان شنوا و فرمانبردار توايم . اگر به خاور روى با تو به خاور مىآييم و اگر به باختر روى همراه تو آهنگ باختر مىكنيم و هر كارى كه بخواهى انجام خواهيم داد .
على ( ع ) از او پرسيد : آيا همهء قوم تو همچون خودت همين انديشه را دارند ؟ گفت : آرى كه همگان چيزى جز پسنديدگى آشكار نمىسازند و من متعهد فرمانبردارى و موافقت ايشانم . امير المؤمنين براى او دعاى پسنديده كرد . « 1 »
گفتهاند كه على ( ع ) عبد الله بن بديل بن ورقاء خزاعى را به منطقهء انبار گسيل داشت و پس از رفتن او اين نامه را براى او نوشت :
( 2 ) از بندهء خدا على امير مؤمنان به عبد الله بن بديل سلام بر تو ، و بعد ، من چنين تصميم گرفتم كه بر كرانهء فرات در منطقهء حمام عبد الله درنگ كنم تا عبد الله بن عباس و همراهانش و حريث بن جابر پيش من برسند . تو مواظب سپاه خود باش و هركجا كه هستى آنان را همان جا بدار و برحذر باش كه با هيچ يك از سواران دشمن درگير نشوى تا من پيش تو آيم . جاسوسان و خبرگيران را سوى دشمن گسيلدار . همراه آنان سلاح جنگ باشد و بايد جاسوسان و خبرگيران را از دليران سپاه خود
هامش
( 1 ) اين گفتگوى حجر با اندك تفاوت لفظى در وقعة صفين ، ص 104 هم آمده است .