رسيدهاند و عافيت و صلح براى ما و آنان بهتر است و اگر همچنان در گمراهى خود باقى ماندند و دست از ستيز خود برنداشتند ، در حالى كه حجت را بر آنان تمام كرده و ايشان را به حقى كه ما بر آنيم فراخواندهايم ، با آنان روياروى مىشويم . به جان خودم سوگند آنان براى ما زبونتر از گروهى هستند كه در گذشته به ناحيهء بصره با آنان جنگ كرديم كه چون حق براى ايشان روشن شد ، آن را رها كردند و نپذيرفتند . جنگ كرديم و آنچه را دوست داشتيم ديديم و خداوند خواستهء خود را به آنان رساند .
( 1 ) سپس زيد بن حصين طايى كه از پارسايان بود برخاست و گفت : به جان خودم سوگند كه اگر ما در جنگ با مخالفان خود در شك و ترديد مىبوديم ، بدون آنكه به آنان مهلت و فرصت دهيم شايسته نبود كه جنگ را شروع كنيم يا نيت آن را در سر داشته باشيم ، ولى چه مىتوان كرد كه همهء اعمال و كوششها فقط در گمراهى است . من به نعمت پروردگار خويش سخن مىگويم و به آزمون پسنديدهاش خبر مىدهم كه به اندازهء يك چشم بر هم زدن در گمراهى كسى كه اينان خون او را طلب مىكنند - يعنى عثمان - ترديد نكردهام ، تا چه رسد در مورد پيروان سنگدل و كمبهرهء او در اسلام كه همواره دشمنان حق و ياوران ستمگرى و استوار كنندهء اساس ستم بودهاند . آنان نه در زمرهء مهاجران و انصارند و نه از تابعان شمرده مىشوند .
( 2 ) مردى از قبيلهء طى برخاست و گفت : اى زيد ! آيا به سخن سرور ما عدى بن حاتم خرده مىگيرى ؟ زيد گفت : به خدا سوگند كه شما به حق عدى آشناتر از من نيستيد . من حق را رها نخواهم كرد ، هر چند مردم به خشم آيند . عدى گفت : راه مشترك است و مردم در حق برابرند . هر كس كوشش كند و انديشه و خيرخواهى خود را به سود همگان به كار برد آنچه را كه بر عهدهء اوست انجام داده است .
( 3 ) گويند ، سپس عمار بن ياسر برخاست . نخست سپاس و ستايش خدا را به جاى آورد و سپس گفت : اى امير المؤمنين ! اگر مىتوانى يك روز هم درنگ مكن و بر جاى نمان . پيش از آنكه آتش جنگ اين تبهكاران افروخته شود و فرصت يابند كه تصميم به تفرقه و روى گرداندن بگيرند ما را به رويارويى آنان ببر . آنگاه ايشان را به آنچه كه خير و سعادت آنان در آن است فراخوان ، اگر پذيرفتند سعادتمند و كامياب خواهند بود و اگر چيزى جز جنگ كردن با ما را نپذيرفتند با آنان جنگ خواهيم كرد و به خدا سوگند كه در آن صورت ريختن خون ايشان و كوشش در جهاد با آنان تقرب جستن به خداوند و كرامتى از سوى اوست . و نشست .
المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 115
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١١٥