( 1 ) آنگاه قيس بن سعد بن عبادة انصارى برخاست و گفت : اى امير المؤمنين در حركت به سوى دشمن ما شتاب كن و در آن درنگ مفرماى كه به خدا سوگند جهاد با آنان براى من خوشتر از جهاد با تركان و روميان است ، كه اين گروه در دين خدا خيانت مىورزند و دوستان خدا را زبون مىگيرند كه آن دوستان خدا از اصحاب پيامبر ( ص ) يا از تابعان هستند ، و چون بر مردى خشم مىگيرند او را زندانى مىكنند يا مىزنند يا تبعيد مىكنند و حد اقل آنكه محرومش مىدارند ، و خوردن اموال عمومى و غنايم ما را حلال مىشمرند .
( 2 ) سپس يزيد بن قيس ارحبى برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ! مردم بر ساز و برگ و آمادهاند و بيشترشان نيرومندند و ناتوان و بيمار نيستند . به جارچى خود فرمان ده تا جار كشد و مردم به لشكرگاه خود در نخيلة جمع شوند ، كه جنگاور نبايد خسته و خوابآلوده باشد ، و جنگجو كسى نيست كه چون فرصت يابد مهلت دهد و به رايزنى پردازد ، يا كار جنگ را از امروز به فردا و پس فردا به تأخير اندازد .
( 3 ) آنگاه زياد بن نضر حارثى برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ! يزيد بن قيس براى تو خيرخواهى كرد و آنچه را مىدانست گفت . اينك در پناه بركت خدا به سوى دشمن خود حركت كن و از خداى يارى و هدايت خواه ، اگر خداوند به آنان ارادهء خير فرموده باشد ، چون تو كسى را رها نمىكنند تا به كسى گرايش پيدا كنند كه از لحاظ سوابق همراهى با پيامبر ( ص ) و پيشگامى در مسلمانى و خويشاوندى با رسول خدا همانند تو نيست ، و اگر توبه نكردند و نپذيرفتند و چيزى جز جنگ با ما را نخواستند ، جنگ آنان را بر خود سبك و آسان خواهيم يافت و اميدواريم كه خداوند آنان را به خاك هلاك افكند همچون كشته شدن برادرانشان در ديروز .
( 4 ) عبد الله بن بديل خزاعى گفت : به خدا سوگند اگر اين قوم خدا را مىخواستند و براى خدا كار مىكردند با ما به مخالفت نمىپرداختند ، ولى اين قوم براى گريز از برابرى - در تقسيم غنايم - و دوستى مال و ثروت - هر كه را خواهند در غنايم بر ديگرى ترجيح دهند - و تنگ چشمى در قدرت طلبى خود و ناخوش داشتن جدايى از دنيايى كه در دست دارند و كينه و سوزى كه در سينههاى خود نهان مىدارند و دشمنى كه در دل خود احساس مىكنند ، با ما سر جنگ و ستيز دارند . چگونه ممكن است معاويه با على بيعت كند و حال آنكه على برادر و دايى و پدربزرگ او را در جنگ بدر كشته است . به خدا سوگند گمان نمىكنم بدون آنكه نيزهها آنان را فروگيرد و شمشيرها بر سرشان فرود آيد و پيشانى آنان با گرزهاى
المعيار و الموازنة ( فارسي ) — صفحة 116
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١١٦