آهنين دو نيمه شود و كارهاى گران ميان دو گروه صورت گيرد ، اين كار را انجام دهد . « 1 »
( 1 ) در اين هنگام على عليه السلام از كوفه بيرون آمد و در نخيلة لشكرگاه ساخت و چون يارانش به نخيله رسيدند ، جندب بن زهير ازدى و حارث اعور همدانى برخاستند و چنين گفتند : اينك براى كسانى كه به ناحق از سرزمين خود تبعيد شدهاند ، هنگامى فرا رسيده است كه بازگردند و وضع آنان تغيير كند ، و براى ستمديدگان و محرومان ، گاه انتقام و دادخواهى فرارسيده است و هنگام آن فرارسيده است تا آنانى كه با دلهاى خود ستم را زشت مىشمرند اينك زبان بگشايند . هان ! كه مؤمنان را به زبونى گرفتند و بر آنان چيره شدند . شمارشان اندك و پنهان شد ، و از اموال و خانههايشان بيرون رانده و از زنان و فرزندانشان جدا شدند .
بندگان نيكوكار خدا كه در خاور بودند به باختر تبعيد شدند . گذشتگان نيكوكار ما كه بر كارهاى پسنديده پيشى مىگرفتند از حرم رسول خدا به جايگاه غربت و وحشت و تنهايى و به همسايگى درندگان تبعيد گرديدند . اينك اجراى حدود معطل مانده و تبهكاران به ولايت رسيدهاند . دين خدا از دست رفته و كتاب خدا پاره و فرسوده و پيمان او كنار انداخته شده است . اى بندگان خدا ، منتظر چه هستيد و چرا با قومى كه از ستم بازنمىايستند و حق خدا را نمىپردازند و به آنچه خدا فرو فرستاده است حكم نمىكنند و ايشان خود تبهكاراناند ، جنگ و جهاد نمىكنيد .
( 2 ) حارث بن عبيد اعور هم ضمن سخنان برجستهء خود ، همچون كسى كه بخواهد پاسخ جندب بن زهير را با توافق بدهد و همراه او مردم را تشويق كند ، گفت : ما را چه مىشود كه نبايد در راه خدا جنگ كنيم و حال آنكه آنان كه بادهگسارى مىكنند و جامههاى ابريشم مىپوشند و فرشهاى ديبا مىگسترند ، چنين مىپندارند كه غنايم ما براى آنان حلال است . ما را از سرزمين خود بيرون راندهاند و اموال و فرزندانمان را از ما جدا كردهاند .
( 3 ) سپس عمرو بن حمق برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ! به خدا سوگند كه من نه براى خواستهء اين جهانى كه بر من ارزانى دارى و نه در جستجوى قدرتى كه در پناه آن شهره و بلند آوازه شوم با تو بيعت كرده و دعوت تو را پذيرفتهام ، بلكه به سبب پنج خصلت كه دارى دعوتت را پذيرفتهام . نخست آنكه پسر عموى رسول خدايى . دوم آن كه نسبت به گروندگان به خدا از همگان سزاوارتر و داراى ولايت بيشترى . سوم آنكه همسر فاطمه دختر رسول
هامش
( 1 ) در ديگر منابع كهن و به عنوان مثال در وقعة صفين ، ص 102 - 95 و صفحات 145 - 140 ترجمه آن به قلم استاد پرويز اتابكى اين گفتگوها آمده است .