آوردهاند و گروههاى سواره و لشكرها را به جنگ پيامبر و مسلمانان گسيل داشتهاند . آنان رسول خدا ( ص ) و مسلمانان را از در آمدن به مسجد الحرام بازداشتهاند ، و گروهى از مردم را كه به دادگرى فرمان مىدادهاند كشتهاند و در خاموش كردن نور خدا كوشيدهاند و سرانجام خداوند آن را پيروز و آشكار فرموده است در حالى كه ايشان آن را ناخوش مىداشتهاند .
( 1 ) و به خدا سوگند كه ما همواره آنان را بر ضد اسلام متهم مىداشتيم و هميشه از فتنهانگيزيها و كارهاى ايشان نسبت به اسلام ترسان بوديم . سرانجام هم اين كارها كه مىبينيد از ايشان سر زده است . اينك انديشه خود را بر من عرضه داريد كه شما فرخنده انديشه و نيكو رأى و معتقدان و گويندگان به حق و فرخندهكرداريد . « 1 »
( 2 ) اشتر نخعى برخاست و گفت : همهء اين مردمان كه مىبينى شيعيان تو هستند و چنان نيست كه جان خود را از جان تو برتر بدانند و از آن دريغ ورزند . هرگاه كه مىخواهى ما را به رويارويى دشمن خود بر ، كه به خدا سوگند آن كس كه از مرگ مىترسد از آن رهايى نمىيابد و زندگى هم به هر كس كه آن را دوست داشته باشد بخشيده نمىشود ، و جز بدبختان كسى به آرزو زندگى نمىكند و ما در كمال يقين هستيم كه هيچ كس تا روزگارش به سر نرسد نخواهد مرد ، و چرا با گروهى پيكار نكنيم كه همان گونهاند كه امير المؤمنين آنان را توصيف فرموده است . به خدا سوگند كه ايشان چيزى جز كينه نسبت به اسلام و دشمنى نسبت به مسلمانان نيفزودهاند . تنى چند از ايشان بر گروهى از مسلمانان والى شدند ، با كردار خود خدا را به خشم آوردند و جهان را تاريك ساختند و راه و روش پيامبر را نابود و نوآوريهاى ناروا را زنده كردند . بهرهء آن جهانى خويش را به بهرهء اندك اين جهانى فروختند . دربارهء حركت دادن ما به رويارويى با آنان شتاب فرماى تا در آنچه اختلاف داريم آنان را به داورى در پيشگاه پروردگار فراخوانيم ، تا خداوند حكم فرمايد كه او بهترين حكم كنندگان است .
اشتر پس از ايراد اين سخنان نشست . ( 3 ) عدى بن حاتم طايى برخاست و چنين گفت :
اى امير المؤمنين ! چيزى جز با آگاهى و دانش نگفتى و جز به حق دعوت نفرمودى و جز به هدايت فرمان ندادى . اينك اگر مصلحت بدانى در مورد اين گروه مهلتى فرماى و آنان را به حال خود واگذار تا فرستادگان و نامههايت به ايشان برسند . اگر پذيرفتند كه به هدايت
هامش
( 1 ) به خطبهء 176 نهج السعادة ، ج 2 ، ص 95 و به وقعة صفين ، ص 94 مراجعه فرماييد .