تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
( 1 ) مىگفته است * عايشه به من گفت جبريل را در حالى كه سوار بر اسب بود و رسول خدا ( ص ) با او آهسته سخن مىگفت بر در همين حجره ايستاده ديدم ، پس از اينكه رسول خدا ( ص ) وارد حجره شد گفتم اى رسول خدا اين كه بود كه با او آهسته و درگوشى سخن مىگفتى ؟ فرمود مگر او را ديدى ؟ گفتم آرى ، فرمود او را شبيه چه كسى يافتى ؟ گفتم او را شبيه دحيه كلبى ديدم ، فرمود خير فراوانى را ديدى او جبريل است ، عايشه مىگفت چيزى نگذشت كه پيامبر فرمودند اى عايشه ! اين جبريل است كه بر تو سلام مىرساند ، گفتم سلام بر او باد خداى بر اين واردشونده پاداش نيكو بدهد . يزيد بن هارون و وكيع بن جراح و فضل بن دكين هر سه از زكرياء بن ابى زائدة از شعبى ، از ابو سلمه ، از عايشه ما را خبر دادند كه مىگفته است * رسول خدا به من فرمود جبريل بر تو سلام مىرساند ، من در پاسخ گفتم سلام و رحمت خدا بر او باد . وكيع مىگفته است عبد اللّه بن حبيب از شعبى در اين حديث افزوده است كه پيامبر ( ص ) فرمودند به‌به ، و مطيع بن عبد اللّه از شعبى افزوده است كه عايشه گفته است خوشامد بر اين واردشونده و ديدار كننده باد . عفان بن مسلم ، از شعبه ، از عبد الرحمان بن قاسم ما را خبر داد كه مىگفته است * قاسم مىگفت كه عايشه روزه دهر مىگرفته است . « 1 » حجاج بن محمد ، از ابن جريج از عطاء ما را خبر داد كه مىگفته است * من و عبيد بن عمير هنگامى كه عايشه در كنار كوه ثبير در منى ساكن بود پيش او مىرفتيم ، گويد از عطا پرسيدم حجاب او چگونه بود ؟ گفت او درون خيمه‌يى تركى بود كه پرده‌اش آويخته و حائل ميان ما و او بود ، ولى در كودكى خود بر تن عايشه پيراهنى زرد رنگ كه با زعفران رنگ شده بود ديدم . كثير بن هشام ، از جعفر بن برقان ما را خبر داد كه مىگفته است * از زهرى دربارهء اين مسئله پرسيدم كه اگر مردى زن خود را مختار كند كه اگر مىخواهد جدا شود و آن زن زندگى با آن مرد را اختيار كند آيا حكم طلاق دارد ؟ زهرى در پاسخ گفت عروة بن زبير از عايشه براى من نقل كرد كه مىگفته است رسول خدا ( ص ) پيش من آمد و فرمود كارى را به تو پيشنهاد مىكنم ، ولى در پاسخ به آن شتاب مكن تا با پدر و مادر خود مشورت و رايزنى
هامش
( 1 ) يعنى پيوسته و فراوان .