( 1 ) مگر آنكه پارهيى از آن سنگ در آن افتاد جز حجرهها و خانههاى خاندانهاى بنى هاشم و زهره كه چيزى از آن در آنها نيفتاد .
عباس به عاتكه گفت اين چه خواب بيم افزايى است ، عباس اندوهگين از پيش عاتكه بيرون رفت و وليد بن عتبة بن ربيعه را كه دوست او بود ديد خواب را به او گزارش داد و از او خواست آن را پوشيده بدارد ولى اين سخن ميان مردم فاش و آشكار شد به گونهيى كه مردم دربارهء خواب عاتكه سخن مىگفتند ، در اين ميان ابو جهل مىگفت اى خاندان عبد المطلب ! به اين بسنده نكرديد كه مردانتان پيامبرى و پيشگويى كنند و كار را به آن جا كشاندهايد كه زنان شما هم پيشگويى مىكنند ، عاتكه چنين از خود بافته است كه چنين و چنان در خواب ديده است ما سه روز منتظر مىمانيم اگر آنچه گفته بود حق بود كه هيچ و گر نه نامهايى مىنويسيم كه شما دروغگوترين خاندان عرب هستيد ، عباس به او گفت اى كسى كه نشيمنگاه تو زرد است ! تو خود به دروغ و پستى از ما سزاوارترى « 1 » ، چون سه روز از خواب عاتكه گذشت ضمضم بن عمرو كه ابو سفيان او را براى بسيج كردن قريش به يارى كاروان به مكه فرستاده بود از راه رسيد ، او در حالى وارد مكه شد كه هر دو گوش شترش را بريده بود و جهاز او را باژگونه كرده و پيراهن خود را از جلو و عقب دريده بود فريادزنان مىگفت كمك كمك كاروان را دريابيد كه محمد و يارانش راه را بر آن بريدهاند بشتابيد هر چند به خدا سوگند گمان نمىكنم بتوانيد كاروان را دريابيد ، قريش به سوى كاروان خود حركت كردند و پيش ابو لهب رفتند كه همراه ايشان برود ، بو لهب گفت سوگند به لات و عزّى كه نه خود بيرون مىآيم و نه كسى را مىفرستم و اين كار را از بيم خواب عاتكه انجام نداد و مىگفت خواب عاتكه دست را مىبندد .
هامش
( 1 ) آنچه واقدى در مغازى آورده است مفصلتر است . ظاهرا محمد بن سعد در مواردى مطالب استاد خود را تلخيص كرده است .