تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
( 1 ) پايدار باشى و اگر كشته شود عذر تو دربارهء برادرزاده‌ات پذيرفته خواهد بود ، ابو لهب گفت خيال مىكنى ما مىتوانيم با همه عرب ستيز كنيم ؟ او آيين تازه آورده است ، و ابو لهب برگشت . محمد بن سعد گويد از كس ديگرى غير از محمد بن عمر واقدى شنيدم كه در آن روز اروى اين بيت را سرود : « همانا طليب پسر دايى خود را يارى داد و با تعهد و اموال خود با او مواسات كرد » « 1 »

عاتكه

دختر عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى است و مادرش فاطمه دختر عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم است ، در روزگار جاهلى ابو امية پسر مغيرة بن عبد اللّه بن عمرو بن مخزوم با عاتكه ازدواج كرد و براى او دو پسر به نامهاى عبد اللّه و زهير و دخترى به نام قريبه آورد ، پس از آن عاتكه در مكه اسلام آورد و به مدينه هجرت كرد . عاتكه خوابى ديد كه در نظرش بسيار مهم آمد و او را به بيم انداخت و آن را به برادرش عباس گفت و افزود كه آنچه را به تو مىگويم پوشيده بدار كه بيم آن دارم از آن خواب بر سر قوم تو شر و مصيبتى برسد . عاتكه در خواب چنين ديده بود ، و اين خواب پيش از حركت سپاه قريش به بدر بود ، كه سوارى در حال سوار بودن بر شترى پيش آمد و در منطقهء بطحاء ايستاد و با صداى بلند فرياد كشيد اى خاندان عذر ! - اى فريب كاران - به سوى كشتارگاه خود برويد « 2 » و اين فرياد و اين كلمات را سه بار تكرار كرد . مردم پيش او جمع شدند و او به مسجد الحرام درآمد و مردم هم از پى او به مسجد درآمدند ، در اين هنگام شترش او را فراز كعبه برد و آن جا هم سه بار همان سخن را گفت . سپس شترش او را فراز كوه ابو قبيس برد كه آن جا هم همان سخن را سه بار گفت ، آنگاه آن سوار سنگى گران از كوه برگرفت و به سوى مكه سرازير كرد كه چون به دامنهء كوه رسيد پاره پاره شد و هيچ خانه‌يى و حجره‌يى در مكه نماند
هامش
( 1 ) إنّ طليبا نصر ابن خاله * آساه فى ذى ذمّة و ماله ( 2 ) در همه چاپهاى طبقات به صورت عذر چاپ شده كه غلط است و غدر به معنى فريب درست است . به المغازى ، ج 1 ، ص 29 و الروض الانف ، ج 2 ، ص 61 مراجعه فرماييد .