( 1 ) است * پيامبر ( ص ) را در مكه در حالى كه بر ناقه خود سوار بودند ديدم ، من همراه پدرم بودم ، در دست رسول خدا تازيانهيى مانند تازيانه معلمان مكتبخانه بود و شنيدم كه مردم و اعراب مىگفتند از ابن طبطبيه « 1 » پرهيز كنيد پرهيز .
ميمونه مىگويد * پدرم نزديك پيامبر ( ص ) رفت و پاى آن حضرت را در دست گرفت و پيامبر براى او بر جاى ماند و من فراموش نمىكنم كه انگشت ميانى پاى پيامبر به نسبت از ديگر انگشتان درازتر بود ، پدرم به پيامبر ( ص ) گفت من در لشكر عثران « 2 » بودم و پيامبر ( ص ) آن لشكر و جنگ را شناخت . پدرم افزود كه در آن هنگام طارق بن مرقّع گفت چه كسى در قبال پاداشى كه براى او در نظر مىگيرم نيزهيى به من مىدهد ، من پرسيدم پاداش آن شخص چيست ؟ گفت نخستين دخترى را كه داشته باشم به همسرى او مىدهم ، من نيزهام را به او دادم و او را به حال خود رها كردم تا آنكه براى او دخترى به دنيا آمد و به بلوغ رسيد . پيش او رفتم و گفتم همسرم را براى من آماده ساز ، گفت به خدا سوگند اين كار را نمىكنم مگر اينكه كابين ديگرى براى او معين سازى . من هم سوگند خوردم كه چنان نخواهم كرد ، پيامبر ( ص ) از پدرم پرسيد كه اينك آن زن در چه سن و سالى است ؟ گفت موهايش اندكى سپيد شده است « 3 » ، پيامبر به پدرم فرمودند « رهايش كن براى تو در آن زن خيرى نيست ، اين سخن پدرم را به بيم انداخت و به آن حضرت نگريست ، پيامبر فرمودند نه تو گناهى انجام دادى و نه دوست تو گناهى انجام داد ، ميمونه مىگويد در اين هنگام پدرم به پيامبر گفت من نذر كردهام كه بر معبد بوانه شمارى گوسپند قربانى كنم و خيال مىكنم پدرم گفت پنجاه گوسپند براى بوانه نذر كردهام ، رسول خدا پرسيدند آيا در آن معبد چيزى از اين بتها وجود دارد ؟ گفت نه ، فرمود نذر خودت را براى خدا وفا كن . ميمونه مىگويد پدرم گوسپندها را فراهم آورد و شروع به كشتن آنان كرد در آن ميان يكى از آنها گريخت ، پدرم گوسپند را تعقيب كرد و مىگفت پروردگارا نذر مرا بپذير و سرانجام گوسپند را گرفت و كشت .
هامش
( 1 ) اسم صوت است و نشان دهندهء صداى تاپ تاپ تازيانه . ابن اثير در النهايه توضيح داده است .
( 2 ) ياقوت در معجم البلدان مىنويسد يعنى لشكرى كه گرد و غبار مىكرد .
( 3 ) متن اشتباه چاپى دارد با توجه به توضيح ابن منظور در لسان العرب ترجمه و تصحيح شد .