تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
( 1 ) خواهد كشت و خواهد گفت مردى در برابر مردى ، گويد چون پسرم با كارد پيش خبيب رفت ، خبيب نخست تيغ را از او گرفت و سپس به صورت شوخى به او گفت به جان پدرت كه بسيار گستاخى ، آيا مادرت نترسيد كه تو را همراه تيغ اينجا فرستاد و شما كه مىخواهيد مرا بكشيد مادرت از مكر من بيم نكرد ، مأويه مىگويد من كه گفتگوى آنان را مىشنيدم گفتم اى خبيب من به سبب امانت خداوند تو را امين شمردم و به حرمت پروردگارت تيغ به تو دادم و آن را ندادم كه پسرم را بكشى . خبيب گفت هرگز او را نمىكشتم و در دين ما مكر و فريب روا نيست . مأويه مىگويد به خبيب گفتم كه فردا صبح تو را از زندان براى كشتن خواهند برد . آنان خبيب را در بند و زنجير بيرون آوردند و به منطقهء تنعيم « 1 » بردند ، كودكان و زنان و بردگان و مردم مكه همگى بيرون و به تنعيم رفتند گروهى از آنان مصيبت زده و خون خواه بودند و مىخواستند با ديدن اعدام او خود را تسكين دهند و آنانى كه سوگوار و خون‌خواه نبودند كافر و با اسلام و مسلمانان مخالف بودند ، چون خبيب را كه زيد بن دثنه هم همراهش بود به تنعيم رساندند تير چوب بلندى برافراشتند و پايه‌اش را گود كردند . و چون خبيب را كنار چوبهء دار بردند گفت آيا آزادم مىگذاريد كه دو ركعت نماز بگزارم ؟ گفتند آرى ، او دو ركعت نماز به كمال و تمام و بدون آنكه آن را طول دهد گزارد ، و همهء اين مطالب را براى ما محمد بن عمر واقدى از گفتهء مشايخ اهل علم خود نقل كرد . « 2 »

ام طارق

كنيز آزاد كرده و وابستهء سعد يعلى بن عبيد از اعمش از جعفر بن عبد الرحمان انصارى از خود ام طارق وابستهء سعد ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) بر در خانهء سعد آمد و اجازهء ورود خواست و اين كار را سه بار تكرار كرد . سعد هر سه بار سكوت كرد و پاسخ نداد ، رسول خدا برگشتند ،
هامش
( 1 ) تنعيم كنار راه مكه به مدينه و در سه چهار ميلى مسجد الحرام بوده است ، امروز متصل به مكه و محل احرام بستن براى عمره مفرده است و به مسجد عايشه هم معروف است . ( 2 ) براى آگهى بيشتر در مورد خبيب كه رحمت و رضوان خدا بر او باد به ترجمه مغازى واقدى ، صص 266 - 263 به قلم اين بنده مراجعه فرماييد .