تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
( 1 ) سعد مرا به حضورشان فرستاد كه بگويم تنها چيزى كه مانع اجازه دادن به شما شد اين بود كه مىخواستيم صداى شما و سلام دادن شما را بيشتر بشنويم ، گويد در حالى كه در محضر پيامبر بودم صدايى بر در خانهء پيامبر شنيدم كه اجازهء ورود مىخواست و كسى را نمىديدم . پيامبر ( ص ) از او پرسيدند كيستى ؟ گفت من ام ملدم هستم . پيامبر فرمود بر تو آفرين و خوشامد مباد ، آيا به مردم قبا هديه مىدهى ؟ گفت آرى ، فرمود همان جا و پيش ايشان برو . « 1 »

امّ فروة

مادربزرگ قاسم بن غنّام . يزيد بن هارون و فضل بن دكين هر دو از عبد الله بن عمر ، از قاسم بن غنام از افراد خانواده‌اش ، و فضل بن دكين فزون بر اين از گفتهء يكى از مادربزرگهاى خود از خود ام فروة ما را خبر دادند كه مىگفته است * در محضر رسول خدا بوده و كسى از آن حضرت دربارهء بهترين اعمال پرسيده است و فرموده‌اند نماز گزاردن در اول وقت ، ام فروة از بانوانى است كه با رسول خدا ( ص ) بيعت كرده‌اند .

ميمونة دختر كردم

فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى هر دو از عبد الله بن عبد الرحمان بن يعلى بن كعب ما را خبر دادند كه مىگفته است * يزيد بن مقسم از گفتهء كنيز آزاد كرده و وابستهء خود ميمونه دختر كردم مرا خبر داد كه مىگفته است * پشت سر پدرم سوار بر شتر بودم و شنيدم كه مىگفت اى رسول خدا ! من پيش از اين نذر كرده بودم كه در ناحيهء بوانه شتر قربانى كنم ، پيامبر پرسيدند آيا آنجا بت و صنمى نيست كه مورد پرستش قرار گيرد ؟ گفت نه پيامبر فرمودند به نذر خويش وفا كن ، ابو نعيم فضل بن دكين در حديث خود افزوده است كه رسول خدا فرمودند در هر كجا كه نذر كرده‌اى به نذر خود وفا كن . يزيد بن هارون از عبد الله بن يزيد بن مقسم كه همان ابن ضبّه است ما را خبر داد كه مىگفته است * عمه‌ام سارة دختر مقسم از ميمونه دختر كردم برايم نقل كرد كه مىگفته
هامش
( 1 ) اين بخش در ترجمهء ام طارق در اسد الغابه ابن اثير و اصابه ابن حجر نيامده است شايد در صحت آن ترديد داشته‌اند .