تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
( 1 ) از ايشان باشد ، رسول خدا فرمود وابستگى نسبت به كسى است كه برده را آزاد مىكند ، همام در پى اين حديث افزود كه از نافع پرسيدم آيا شوهر بريرة آزاد بوده است يا برده ؟ گفت نمىدانم و در اين باره خبرى به من نرسيده است . عبيد الله بن عبد الحميد حنفى از ابو حره ، از حسن بصرى ما را خبر داد كه مىگفته است * عايشه به حضرت ختمى مرتبت عرض كرد اى رسول خدا مىخواهم بريره را بخرم و آزاد كنم ولى صاحبان او شرط مىكنند كه وابستگى او به ايشان محفوظ باشد . پيامبر فرمودند وابستگى براى كسى است كه پول آزاد كردن و خريدن را پرداخت مىكند . محمد بن حميد عبدى ، از معمر ، از زهرى از عروة از عايشه ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه بريره را خريده و آزاد كرده است و صاحبان او براى خود شرط كرده‌اند كه وابستگى او از ايشان باشد ، پيامبر ( ص ) برخاسته و براى مردم در آن باره سخنرانى كرده و فرموده است برخى از مردم را چه مىشود كه شرطهايى مىكنند كه در كتاب خدا وجود ندارد ، هر كس هر شرطى كند كه در كتاب خدا نباشد شرط او باطل است هر چند صد بار شرط كند كه شرط خداوند استوارتر و بر حق است . عفان بن مسلم و عمرو بن عاصم هر دو ما را خبر دادند و گفتند همّام از قتاده از عكرمه ، از ابن عباس براى ما نقل كردند كه مىگفته است همسر بريره برده‌يى سياه‌پوست به نام مغيث بود ، و پيامبر ( ص ) دربارهء بريره چهار حكم فرمود كه چنين است ، نخست اينكه صاحبان او شرط كرده بودند كه وابستگى از ايشان باشد و پيامبر حكم فرمود كه وابستگى نسبت به كسى است كه برده را آزاد كند ، دو ديگر آنكه او را پس از آزادى مختار فرمود كه از همسرش جدا شود يا با او زندگى كند و بريره آزادى را برگزيد و پيامبر حكم فرمود كه عده نگه دارد ، ابن عباس مىگويد شوهر بريره را مىديدم كه در كوچه‌هاى مدينه از پى او مىرفت و چشمهايش اشك مىريخت ، سديگر آنكه به بريره چيزى را صدقه دادند و او بخشى از آن را به عايشه هديه داد ، عايشه اين موضوع را به پيامبر ( ص ) گفت و آن حضرت فرمود آن چيز براى بريره صدقه و براى ما هديه است . « 1 » عبد الله بن مسلمة بن قعنب از سليمان بن بلال ، از ربيعه از قاسم بن محمد از عايشه ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه بريره از بردگى آزاد شد شوهر داشت ، پيامبر ( ص )
هامش
( 1 ) ملاحظه مىكنيد كه از چهار حكم فقط سه حكم را نقل كرده است ، ظاهرا كلمهء چهار زائد است .