تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
( 1 )

جارية

دختر عمرو بن مؤمل ، از دير باز در مكه مسلمان شد او هم از كسانى بود كه در راه خدا شكنجه مىديد ، عمر بن خطاب پيش از آن كه مسلمان شود براى اينكه او را از اسلام برگرداند چندانش شكنجه مىداد و مىزد كه خودش سست و خسته مىشد و به جاريه مىگفت به خدا سوگند فقط از خستگى رهايت كردم ! و جاريه مىگفت خدايت با تو همينگونه رفتار فرمايد .

بريرة

كنيز آزاد كرده و وابستهء عايشه دختر ابو بكر صديق است . محمد بن عبد الله اسدى ، از عبد الواحد بن ايمن از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش عايشه رفتم و گفتم اى مادر مؤمنان ! من بردهء عتبة بن ابى لهب بودم . پسران و همسرش مرا فروختند ولى شرط كردند كه وابستگى من بايد با آنان و مادرشان باشد . اينك من وابسته چه كسى هستم . عايشه گفت پسركم ! هنگامى كه بريره پيش من آمد پيمان‌نامهء آزادى با صاحبان خود نوشته بود ، به من گفت آيا مرا مىخرى ؟ گفتم آرى . گفت صاحبان من مرا نمىفروشند مگر با اين شرط كه وابستگى من با ايشان باشد ، گفتم در اين صورت مرا نيازى به خريد تو نيست . رسول خدا ( ص ) كه اين موضوع را شنيده بود يا به ايشان خبر داده بودند پرسيد كار بريرة چگونه است ؟ به ايشان گفتم ، فرمود او را بخر و آزاد كن و ايشان را به حال خود بگذار هر شرطى كه مىخواهند شرط كنند . من بريره را خريدم و آزاد كردم ، رسول خدا فرمودند وابستگى نسبت به كسى است كه برده را آزاد مىكند هر چند صاحبان اول او صد شرط كرده باشند . عفان بن مسلم ، از همام بن يحيى هم ما را خبر داد كه مىگفته است از نافع شنيدم كه همين موضوع را روايت مىكرد و چنين مىپنداشت كه عبد الله بن عمر براى او نقل كرده است كه عايشه سرگرم خريد و چانه زدن در مورد خريد بريره بود ، پيامبر ( ص ) براى نماز به مسجد رفت و چون برگشت بريره گفت صاحبان من مرا نمىفروشند مگر اينكه وابستگى من