( 1 ) * زبير اسماء را طلاق داد و عروه را كه در آن هنگام كودك بود از او گرفت .
انس بن عياض از هشام بن عروه ما را خبر داد كه اسماء دختر ابو بكر جامههاى نارنجى پررنگ كه با ماده عصفر رنگ شده بود در حالى كه محرم بود مىپوشيد ولى در آن زعفران به كار نرفته بود .
و همو از هشام بن عروه از فاطمه دختر منذر ما را خبر داد كه مىگفته است * تا هنگامى كه اسماء درگذشت نديدم كه جامهء رنگى جز آنچه با عصفر رنگ شده باشد بپوشد ، و چادرى هم كه مىپوشيد همانگونه بود .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از هشام از فاطمه دختر منذر ما را خبر داد كه مىگفته است * اسماء دختر ابو بكر در چادر پررنگى كه با عصفر رنگ شده بود محرم مىشد .
يحيى بن حماد از ابو عوانه از يزيد بن ابى زياد از قيس بن احنف نخعى ما را خبر داد كه مىگفته است * قاسم بن محمد ثقفى براى من نقل كرد كه اسماء دختر ابو بكر پس از آنكه كور شده بود همراه كنيزكان خود به محل اقامت حجاج آمد و پرسيد حجاج بن يوسف ثقفى كجاست ؟ گفتند اينجا نيست ، اسماء گفت هنگامى كه آمد او را بگوييد فرمان دهد اين استخوانها - يعنى استخوانهاى عبد الله بن زبير - را فرود آوردند و نيز او را خبر دهيد كه من از رسول خدا ( ص ) شنيدم مىفرمود « ميان قبيلهء ثقيف دو مرد هستند كه يكى از ايشان بسيار دروغگو و ديگرى بسيار نابود كنندهاند » .
اسحاق ازرق از عوف اعرابى ، از ابو صديق ناجى ما را خبر داد كه مىگفته است * حجاج ثقفى - پس از كشته شدن عبد الله بن زبير - پيش اسماء دختر ابو بكر رفت و گفت پسرت در اين خانه - مسجد الحرام - الحاد پديد آورد و خداوند او را از عذاب دردناك چشاند « 1 » و با او چه كرد و چه كرد ، اسماء او را گفت دروغ مىگويى ، او نسبت به پدر و مادر خود نكوكار و بسيار روزهگير و نمازگزار بود ، ولى رسول خدا ما را خبر داد كه به زودى از قبيلهء ثقيف دو دروغگو بيرون مىآيند كه دومى ايشان از نخستين بدتر و نابود كننده است .
فضل بن دكين از حفص بن غياث از هشام بن عروة ، از فاطمه دختر منذر ما را خبر داد كه مىگفته است * اسماء دختر ابو بكر وصيت كرد و گفت چون مردم مرا غسل دهيد و كفن كنيد و بر من حنوط بپاشيد ولى از حنوط بر كفن من ميفشانيد و از پى جنازهام آتش و
هامش
( 1 ) برگرفته از آيهء 25 ، سورهء بيست و دوّم - حج .