( 1 ) سعيد ما را گفت كه پدرم از گفتهء ام خالد دختر خالد برايم نقل كرد كه مىگفته است براى پيامبر ( ص ) جامههايى هديه آوردند كه در آن جامه كوچكى از خز يا پشم بود رنگ آن جامه سياه و در آن نشان و طرازى به رنگ زرد يا سرخ بود . پيامبر خطاب به حاضران فرمودند خيال مىكنيد اين جامه را به چه كسى بايد بپوشانم ؟ مردم خاموش ماندند ، پيامبر فرمودند ام خالد را پيش من آوريد ، ام خالد مىگويد مرا در حالى كه در آغوش داشتند به محضر آن حضرت بردند ، ايشان آن جامه را به دست خود بر من پوشاندند و دو يا سه بار فرمودند به خوشى آن را كهنه و فرسوده كنى ، آنگاه به نشان و طراز آن جامه كه زرد يا سرخ بود نگريستند و دو بار گفتند اى ام خالد اين سناست سناست و با انگشت به آن اشاره مىفرمودند ، ام خالد مىگويد به زبان حبشى سنا يعنى زيبا و نيكو . « 1 »
اسحاق در پى اين سخن مىگفته است * يكى از بانوان خويشاوندم مرا خبر داد كه آن جامه را پيش ام خالد ديده است .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت جعفر بن محمد بن خالد بن زبير ، از ابراهيم بن عقبه برايم نقل كرد كه مىگفته است * ام خالد دختر خالد بن سعيد بن عاص را كه پيرزنى فرتوت بود و در حبشه متولد شده بود ديدم و از او پرسيدم آيا از حضرت ختمى مرتبت چيزى شنيدهاى ؟ گفت آرى شنيدم كه آن حضرت از عذاب قبر به خدا پناه مىبرد .
واقدى مىگويد ، زبير بن عوام ام خالد دختر خالد را به همسرى گرفت و او براى زبير عمر و خالد را زاييد ، گويد به امة بيشتر ام خالد گفته مىشد .
هند دختر عتبة
بن ربيعة بن عبد شمس بن عبد مناف ، مادرش صفيه دختر امية بن حارثة بن اوقص بن مرة بن هلال بن فالج بن ذكوان بن ثعلبة بن بهثة بن سليم است .
هند را نخست حفص پسر مغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم به همسرى گرفت و
هامش
( 1 ) اين روايت را ابن سيد الناس در عيون الاثر نقل كرده است ، دوزى هم در فرهنگ البسه با اندك تفاوت لفظى آن را آورده است و براى آگهى بيشتر به فرهنگ البسه مسلمانان ، ص 164 ، ترجمه هروى چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1359 شمسى مراجعه فرماييد .