( 1 ) هند براى او ابان را زاييد . « 1 »
ابو غسّان مالك بن اسماعيل نهدى از عمر بن زياد هلالى از گفتهء عبد الملك بن نوفل بن مساحق كه پيرمردى از مردم مدينه كه از خاندان عامر بن لوى بود ما را خبر داد كه مىگفته است * هند به پدر خويش گفت اينك من بانويى هستم كه اختيار خود را دارم و تو مرا به همسرى مردى مده مگر آنكه قبلا او را بر من عرضه دارى و بشناسانى ، پدر گفت اين حق براى تو محفوظ خواهد بود . سپس روزى به هند گفت دو مرد كه از قوم تو هستند تو را خواستگارى كردهاند و من پيش از اينكه نام آنها را براى تو بگويم اوصاف آنان را براى تو بيان مىكنم ، نفر نخست در تبار و الا و گهر ارزنده چنان است كه در او به سبب غفلتى كه خود از آن دارد احساس هيجان مىكنى و اينك پارهيى از خوهاى پسنديدهء او .
خوش معاشرت و زود پاسخ دهنده به نيازهاست ، اگر از او پيروى كنى از تو پيروى مىكند و اگر به روشى ديگر باشى باز همراه تو خواهد بود . در اموال او هر گونه كه خواهى حكم مىكنى و به رأى خود بسنده مىكنى و نيازى به رايزنى با او ندارى ، نفر دوم چنان است كه در والامنشى و خردمندى ماه تابان خاندان خود و مايهء عزت قوم خود است ، او خويشاوندان را ادب مىكند و آنان را ياراى تأديب او نيست ، اگر از او پيروى كنند راه را بر ايشان آسان مىكند و اگر از او كناره گيرند آنان را رها مىسازد ، غيرت او استوار و خشم او شتابان است و دريدن حجاب او سخت است اگر گرسنه بماند برانگيخته و درمانده نمىشود و اگر با او ستيز شود مقهور نمىشود ، و من حالات هر دو را براى تو روشن ساختم .
هند گفت ، مرد نخست كسى است كه همسر خود را تباه مىسازد و كارهايى را به خواستهء او انجام مىدهد كه پس از آن نبايد انتظار نرمى از او داشته باشد در نتيجه كار به نابسامانى مىانجامد ، اگر فرزندى بياورد گول و نادان خواهد بود و اگر فهميده و گرامى شود اتفاقى خواهد بود ، او را به فراموشى بسپر و نامش را هم براى من بازگو مكن ، دومى شايستگى همسرى زن آزاده و گرامى را دارد و من شيفتهء اخلاق او و موافق با اويم و من به ادب او پاىبند خواهم بود در خيمهء خود مىنشينم و گرايش خود را به چيزهاى ديگر اندك مىكنم و فرزندى كه از من و او پديد آيد سزاوار آن است كه از حريم عشيره خويش دفاع و از سپاه آنان پشتيبانى كند ، از حقيقت او حمايت مىكند و مايهء زيور خاندان است . نان خور
هامش
( 1 ) در عموم منابع ديگر نام اين مرد به صورت فاكه پسر مغيره آمده است . مثلا به عقد الفريد ، ج 6 ، ص 86 و اسد الغابه ، ج 5 ، ص 563 مراجعه فرماييد .