( 1 ) هديه را پذيرفت و چون از آنگونه چيزها روىگردان بود آن را براى امامة دختر دختر خود زينب فرستاد و فرمود دختركم ! اين را زيور خود قرار ده .
واقدى مىگويد ، پس از رحلت فاطمه دختر رسول خدا ، على بن ابى طالب عليه السلام امامه را به همسرى گرفت و امامه براى او فرزند نياورد و هنگامى كه على كشته شد امامه همسر او بود و پس از على ( ع ) مغيرة بن نوفل بن حارث بن عبد المطلب امامه را به همسرى گرفت . « 1 »
محمد بن اسماعيل بن ابى فديك از ابن ابى ذئب ما را خبر داد كه مىگفته است * امامة دختر ابو العاص به مغيرة بن نوفل گفت معاويه از من خواستگارى كرده است ، مغيره به او گفت آيا مىخواهى به همسرى پسر زن جگر خوار درآيى ؟ اگر مىخواهى اختيار ازدواج خود را بر عهدهء من بگذار ، گفت آرى چنين كردم ، مغيره گفت من تو را به همسرى خود گرفتم ، ابن ابى ذئب مىگفته است ازدواج او صحيح بوده است .
امّ خالد
او همان امة و دختر خالد بن سعيد بن عاص بن امية بن عبد شمس است ، مادرش همينه دختر خلف بن اسعد بن عامر بن بياضة بن سبيع بن جعثمة بن سعد بن مليح بن عمرو از قبيلهء خزاعه است . خالد بن سعيد همراه همسرش همينه دختر خلف به حبشه هجرت كرد و دخترش امة آنجا زاده شد ، آنان همچنان در حبشه بودند تا آنكه همراه ديگران در دو كشتى بازگشتند و در آن هنگام امة دخترى بالغ و عاقل بود .
محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت جعفر بن محمد بن خالد ، از ابو اسود از گفتهء خود ام خالد دختر خالد براى من حديث كرد كه مىگفته است * روزى كه از حبشه بيرون آمديم شنيدم كه نجاشى به مسافران دو كشتى مىگفت همهتان از سوى من به رسول خدا سلام برسانيد ، و من از كسانى بودم كه سلام نجاشى را به رسول خدا رساندم ، ام خالد از حضرت ختمى مرتبت احاديثى را روايت كرده است .
فضل بن دكين و ابو الوليد هشام طيالسى هر دو ما را خبر دادند و گفتند اسحاق بن
هامش
( 1 ) ابن اثير در اسد الغابه ، ج 5 ، ص 400 مىنويسد كه على عليه السلام خود به مغيره بن نوفل كه نوهء عمويش بود دستور فرمود كه پس از رحلتش امامه را به همسرى بگيرد لطفا به ابن حجر ، الاصابه ، ج 4 ، ص 237 مراجعه شود .