تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
( 1 ) ديگران نخواهد بود و به هنگام بروز حوادث درمانده نمىشود ، او كيست ؟ پدر گفت ابو سفيان بن حرب است . هند گفت مرا به همسرى او درآور ، نه در كمال نرمى و شتاب‌زدگى و نه با خشونتى كه دندان شكن باشد ، از آن كس كه در آسمان است طلب خير كن تا با علم خود براى تو در تقدير خود خير مقدر دارد . « 1 » محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت ابراهيم بن محمد بن شرحبيل عبدرى از گفتهء پدرش براى ما نقل كرد كه مىگفته است * هنگامى كه ابو سفيان بن حرب مىخواست با هند دختر عتبة بن ربيعه عروسى كند ، عتبه پسرش وليد را پيش خاندان ابو الحقيق فرستاد و زيورهاى آنان را عاريه خواست ، وليد خود و تنى چند از خاندان عبد شمس را در گرو آن قرار داد و زيورها را برد و يك ماه به درازا كشيد سپس آنها را به تمامى برگرداندند و گرو را شكستند . و همو از ابن ابى سبرة از موسى بن عقبه ، از ابو حبيبه بردهء آزاد كرده و وابستهء زبير بن عوّام ، از گفتهء عبد اللّه بن زبير ما را خبر داد و گفت * به روز گشوده شدن مكه هند دختر عتبه و چند بانو كه همراهش بودند مسلمان شدند و به حضور پيامبر ( ص ) كه در منطقهء ابطح بود آمدند و با آن حضرت بيعت كردند و هند بدين گونه سخن گفت ، اى رسول خدا ! سپاس خداوند را كه دينى را كه برگزيده و پسنديده خود مىدانست پيروز و آشكار فرمود و اميد است پيوند خويشاوندى با تو مرا سود رساند ، اى محمد ! من زنى هستم كه به خدا ايمان دارم و فرستاده‌اش را تصديق مىكنم ، هند كه تا آن هنگام نقاب بر چهره داشت آن را كنار زد و گفت من هند دختر عتبه‌ام ، پيامبر فرمود خوشامد بر تو باد ، هند گفت به خدا سوگند پيش از اين از ميان همهء ساكنان زمين دوست مىداشتم خاندان و وابستگان تو زبون شوند و اينك چنانم كه هيچ خاندانى را دوست نمىدارم كه چون خاندان و وابستگان تو عزيز و محترم باشند . پيامبر فرمودند « آرى و بيش از اين بايد باشد » و آنگاه براى آنان قرآن خواند و با آنان بيعت فرمود - بيعت ايشان را پذيرفت - هند از آن ميان گفت اى رسول خدا اجازه مىفرمايى كه با شما دست بدهيم ؟ پيامبر فرمود من با زنان دست نمىدهم ، سخن من براى صد بانو همچون سخن من براى يك بانوست . محمد بن عمر واقدى مىگويد * هند دختر عتبة هنگامى كه مسلمان شد بتى را كه در
هامش
( 1 ) از اين داستان در كتابهاى معتبرى چون استيعاب و اسد الغابه و الاصابه ياد نشده است ، آنچه كه ابن عبد ربه در عقد الفريد آورده است با اين متن بسيار تفاوت دارد ، عمر رضا كحاله هم در اعلام النساء از همين طبقات نقل كرده است .