( 1 ) همسرى گرفت و ام كلثوم براى او فرزند آورد و در حالى كه ام كلثوم همسرش بود در جنگ موته شهيد شد ، پس از زيد بن حارثه ، زبير بن عوام بن خويلد ام كلثوم را به همسرى گرفت و او زينب را براى زبير زاييد .
يزيد بن هارون از گفتهء عمرو بن ميمون از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * ام كلثوم دختر عقبة بن ابى معيط همسر زبير بن عوام بود و در زبير نسبت به زنان تندى و خشونتى بود و ام كلثوم زندگى با زبير را خوش نمىداشت و چند بار از او تقاضاى طلاق كرد و زبير نمىپذيرفت ، در حالى كه دردهاى مقدمات زايمان ام كلثوم را فرا گرفته بود و زبير از آن آگاه نبود ام كلثوم باز تقاضاى طلاق و در آن باره پافشارى كرد ، زبير كه سرگرم وضو گرفتن براى نماز بود او را طلاق داد ، ام كلثوم از خانه زبير بيرون رفت و همان روزها نوزاد خود را زاييد ، يكى از خويشاوندان زبير او را ديد و آگاهش ساخت كه ام كلثوم بار بر زمين نهاد ، زبير گفت او مرا فريب داد خدايش فريب دهاد ! و به حضور پيامبر آمد و موضوع را به عرض ايشان رساند ، فرمود فرمان خدا در قرآن اين حكم را روشن كرده و بر آن پيشى گرفته است ، بايد دوباره از او خواستگارى - او را عقد - كنى ، زبير گفت او هرگز پيش من بر نخواهد گشت .
واقدى مىگويد ، سپس عبد الرحمان بن عوف ام كلثوم را به همسرى گرفت و براى او ابراهيم و حميد را زاييد . عبد الرحمان بن عوف در حالى كه ام كلثوم همسرش بود درگذشت و سپس عمرو بن عاص ام كلثوم را به همسرى گرفت و او در خانهء عمرو بن عاص درگذشت .
خالد بن مخلد ما را خبر داد و گفت عبد الرحمان بن عبد العزيز از ابن شهاب براى ما حديث كرد كه مىگفته است * مشركان به روز صلح حديبيه با پيامبر ( ص ) شرط كردند و گفتند هر كس از ما به شما بپيوندد هر چند كه بر دين شما باشد بايد او را به ما مسترد دارى و هر كس هم از پيش تو پيش ما آمد او را بر مىگردانيم ، گويد پيامبر ( ص ) كسانى را كه مىآمدند و مسلمان هم بودند برمىگرداند « 1 » ، هنگامى كه ام كلثوم دختر عقبة بن ابى معيط به مدينه هجرت كرد دو برادرش آمدند و مىخواستند او را با خود ببرند و به مكه برگردانند خداوند متعال اين آيه را نازل فرمود :
« اى آنان كه ايمان آورديد ، هر گاه زنان مؤمن پيش شما آمدند هجرت كنندگان ،
هامش
( 1 ) براى آگهى بيشتر در اين باره به ترجمهء مغازى واقدى ، ص 465 ، به قلم اين بنده مراجعه شود .