( 1 ) فضل خويش به آنان ارزانى داشته است رشگ مىبرند و همانا كه ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به ايشان پادشاهى بزرگ بخشيديم » « 1 » گويد در اين آيه منظور از مردم رسول خداست ، و آنچه خداوند به سليمان بن داود ( ع ) داد كه هزار زن بود هفتصد تن داراى كابين و سيصد تن كنيز و داود ( ع ) صد زن داشت كه همسر اوريا يعنى مادر سليمان يكى از ايشان بود كه داود پس از آزمونى كه پيش آمد او را به همسرى گرفت و اين به مراتب بيشتر از شمار همسران حضرت ختمى مرتبت است .
واقدى از ابراهيم بن يزيد مكى از گفتهء سليمان احوال و هشام بن ججيتر از طاوس ، همچنين ابن ابى زناد از پدرش از اعرج از ابو هريره از حضرت ختمى مرتبت ( ص ) ما را خبر دادند كه مىفرموده است * سليمان بن داود ( ع ) گفت امشب با هفتاد تن از همسرانم همبستر خواهم شد كه هر يك از ايشان پسرى خواهد آورد كه در راه خدا جهاد خواهد كرد ، وزيرش به او گفت انشاء اللّه بگو ، سليمان فراموش كرد و نگفت . هيچ يك از آن بانوان چيزى نزاييد جز يك تن از ايشان كه پسرى ناقص آورد و نيمى از پيكر آدمى بود . اگر سليمان انشاء اللّه مىگفت چنان نمىشد و گفتن همان كلمهء مايهء برآمدن خواستهاش مىشد و همهء آنان در راه خدا جهاد مىكردند .
محمد بن عمر واقدى ، از ابو معشر از مقبرى ما را خبر داد كه مىگفته است * سليمان بن داود گفت امشب با صد تن از همسران خود همبستر مىشوم و هر يك از آنان دلير مرد سواركارى خواهد آورد كه در راه خدا جهاد خواهد كرد و انشاء اللّه نگفت و اگر گفته بود همانگونه مىشد ، سليمان چنان كرد ولى از همهء آنان فقط يكى باردار شد كه او هم پسرى ناقص آورد كه نيمى از پيكر آدمى را داشت و همين نيمپيكر در نظر سليمان از همگان محبوبتر بود . گويد پسران سليمان مىمردند . فرشتهء مرگ در چهرهء مردى پيش سليمان به او گفت اگر مىتوانى هر گاه كه روزگار اين پسر به سر مىرسد هشت روز مرگش را به تأخير بيندازد . فرشتهء مرگ گفت اين نمىشود ولى سه روز پيش از مرگ او تو را آگاه مىسازم .
فرشتهء مرگ سه روز پيش از مرگ آن پسر پيش سليمان آمد . سليمان به جنيانى كه پيش او بودند گفت كداميك از شما مىتواند اين پسرم را براى من پنهان كند ؟ يكى از ايشان گفت من او را براى تو در خاور پنهان مىكنم . سليمان گفت او را از چه كسى پنهان مىكنى ؟ گفت
هامش
( 1 ) آيهء پنجاه و چهارم ، از سورهء چهارم - نساء . همين موضوع در بسيارى از تفاسير از جمله در كشف الاسرار ميبدى ، ج 2 ، ص 543 چاپ مرحوم حكمت آمده است .