( 1 ) از فرشتهء مرگ . سليمان گفت چشمش تيزبين است . ديگرى گفت او را در باختر پنهان مىكنم ، سليمان پرسيد از چه كسى پنهانش مىكنى ؟ گفت از فرشتهء مرگ ، گفت چشمش تيزبين است . ديگرى گفت او را زير زمين هفتم پوشيده مىدارم ، سليمان همچنان پرسيد از چه كسى پنهانش مىكنى ؟ گفت از فرشتهء مرگ ، گفت چشمش تيزبين است . ديگرى گفت او را ميان دو پاره ابر پنهان مىكنم كه ديده نشود ، سليمان گفت آرى اگر چيزى سود بخش باشد همين است . و چون روزگار آن پسر به سر آمد فرشتهء مرگ بر زمين نگريست او را در خاور و باختر نديد در دريا هم او را نديد ، و كودك را ميان دو پاره ابر ديد ، آنجا رفت و كودك را گرفت و او را روى تخت سليمان قبض روح كرد ، و اين است مقصود از اين گفتار خداوند كه مىفرمايد « همانا سليمان را آزموديم و بر سرير او پيكرى انداختيم » « 1 »
سخن دربارهء زدن زنان
« 2 » واقدى ما را خبر داد و گفت عبد الرحمان بن ابى زناد از هشام بن عروه ، از پدرش ، از عايشه ما را خبر داد كه مىگفته است * حضرت ختمى مرتبت هرگز زنى و خدمتكارى و كسى را نزده است و فقط در جهاد در راه خدا و در جنگ مىزده است و هرگز از كسى در مورد خويشتن انتقام نمىگرفته است مگر در موردى كه حرمت خدا دريده مىشد كه در آن صورت براى خدا انتقام مىگرفت .
و همو ما را خبر داد و گفت محمد بن عبد اللّه - برادرزادهء زهرى - از زهرى از عروه از عايشه نيز همينگونه براى ما نقل كرد .
و همو ما را خبر داد و گفت محمد بن عبد اللّه از عموى خود زهرى از على بن حسين ( ع ) ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) هرگز به دست خويش زنى و
هامش
( 1 ) آيهء سى و چهارم ، سورهء سى و هشتم - ص . اين روايت كه از ابو هريره است و در خور اعتنا نيست در تفسير كشف الاسرار ميبدى و ابو الفتوح رازى به صورت مناسبترى نقل شده است .
( 2 ) در روايات اين بخش ملاحظه مىفرماييد كه همه جا منع و نهى از زدن زنهاست و شايد كلمهء « نهى » از عنوان از قلم افتاده باشد .