( 1 ) بكر بن عبد الرحمان از عيسى بن مختار از محمد بن ابى ليلى ، از ابو زبير ، از جابر از گفتهء خود ام شريك ما را خبر داد كه مىگفته است * خيكچهيى داشته است كه در آن روغن به رسول خدا هديه مىكرده است روزى كودكانش از او روغن خواستند روغن در خانه نبود از جاى خود برخاست بنگرد شايد در آن مشك كوچك ته مانده روغن وجود داشته باشد . ناگاه متوجه شد كه آكنده از روغن است اندكى از آن را براى كودكانش ريخت كه از آن خوردند و اين كار مدتها ادامه داشت ، سرانجام يك بار مشك را باژگونه كرد و تمام روغن آن را ريخت و مشك خالى شد ، ام شريك به حضور پيامبر آمد ، رسول خدا پرسيد آيا مشك را باژگونه كردهاى و فشردهاى ؟ اگر چنين نمىكردى روزگارى دراز براى تو همچنان روغن مىداشت .
خولة دختر حكيم
بن امية بن حارثة بن اوقص بن مرة بن هلال بن فالج بن ثعلبة بن ذكوان بن امرؤ القيس بن بهتة بن سليم ، مادرش ضعيفه دختر عاص بن امية بن عبد شمس است ، مرة بن هلال پنجمين نياى حكيم به مكه آمد و با عبد مناف بن قصى هم سوگند و همپيمان شد و عبد مناف دختر مرة را كه عاتكه نام داشت به همسرى گرفت و عاتكه مادر هاشم و عبد شمس و مطلب است كه پسران عبد منافاند .
هشام بن محمد از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * خوله دختر حكيم از زنهايى بوده كه خود را به رسول خدا بخشيدهاند ولى آن حضرت قبول نفرمودهاند ، خوله خدمتكارى پيامبر ( ص ) را بر عهده داشته است و عثمان بن مظعون او را به همسرى گرفته است و در حالى كه خوله همسرش بوده است عثمان بن مظعون درگذشته است .
محمد بن عمر واقدى از ابن ابى زناد ، و ابو خصيب از هشام بن عروة ، و اسامة بن زيد از زهرى از عروة همگى ما را خبر دادند كه خوله دختر حكيم از زنهايى بوده است كه خود را به پيامبر ( ص ) بخشيدهاند .
وكيع بن جراح ، از سفيان ، از على بن زيد بن جدعان از سعيد بن مسيب از خود خوله دختر حكيم ما را خبر دادند كه او از رسول خدا پرسيده است كه آيا زنها هم ممكن است در