تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
( 1 ) بوديم ، آنان پياده شدند و چادرهاى خود را برپا كردند و مرا همچنان ميان آفتاب رها كردند و چنان شد كه هوش و شنوايى و بينايى من از دست شد ، اين كار را سه روز انجام دادند و در پايان روز سوم گفتند آيين خود را رها كن و من در حالى بودم كه سخنان ايشان را درست نمىفهميدم و چون دقت مىكردم كلمه‌يى را پس از كلمه ديگر درك مىكردم ، و فقط با انگشت خود به آسمان اشاره مىكردم كه اعتقاد خود را به توحيد نشان دهم ، ام شريك مىگويد به خدا سوگند در آن حال كه ديگر تاب و توانى نداشتم ناگاه سردى دلو آبى را روى سينهء خود احساس كردم آن را گرفتم و جرعه‌يى نوشيدم ، دلو از من جدا شد نگريستم آن را ميان آسمان و زمين آويخته ديدم و نتوانستم آن را بگيرم ، دلو براى بار دوم به من نزديك شد باز جرعه‌يى نوشيدم و دلو همچنان بلند شد و نگريستم و آن را ميان آسمان و زمين آويخته ديدم ، بار سوم دلو به من نزديك شد اين بار چندان از آن آشاميدم كه سيراب شدم و از آن بر سر و چهره و جامه خود ريختم ، گويد آنان بيرون آمدند و نگريستند و گفتند اى دشمن خدا اين آب از كجا براى تو فراهم شد ؟ گفتم دشمن خدا كس ديگرى غير از من است ، كسى است كه با آيين خدا مخالفت مىكند اما پاسخ اين سخن شما كه اين آب از كجاست ؟ اين روزىاى است كه خداى بر من ارزانى فرموده است ، گويد آنان شتابان به سوى مشكها و ظرفهاى آب خود رفتند و ديدند كه همه سربسته است و گشوده نشده است ، گفتند گواهى مىدهيم كه خداى تو پروردگار ماست ، همان خدايى كه در اين سرزمين پس از كارهايى كه ما نسبت به تو انجام داديم چنين آبى بر تو ارزانى داشت هموست كه دين اسلام را آيين قرار داده است و همگان مسلمان شدند و هجرت كردند و به حضور پيامبر ( ص ) آمدند ، و به فضل و برترى من بر خود و لطفى كه خدا نسبت به من فرموده بود معترف بودند . گويد ، او همان بانويى است كه از قبيلهء ازد بوده و خود را به رسول خدا بخشيده است ، او كه با وجود سالخوردگى همچنان زيبا بود خود را در اختيار رسول خدا نهاد و گفت من خود را به تو مىبخشم و پيامبر ( ص ) او را پذيرفت ، عايشه گفت براى زنى كه خود را به مردى مىبخشد خيرى نيست . « 1 » ام شريك گفت آرى من اين چنينم ، ولى خداوند در آن آيه او را مؤمن ياد فرموده و گفته است : « و بانويى مؤمنه اگر خود را به پيامبر ببخشد » ، و چون اين آيه نازل شد عايشه به ام شريك گفت گويا خداوند در برآوردن خواسته تو شتاب مىفرمايد .
هامش
( 1 ) خودتان ملاحظه كنيد كه چگونه بايد عايشه را تحمل كرد كه از اظهار رشگ و كينه خود ياراى خوددارى ندارد و بايد با زبان ديگران را آزار دهد .