( 1 ) همانگونه حكم فرموده است ؟ » .
محمد بن عمر واقدى ، از ابن ابى حبيبة از داود بن حصين از عكرمة از ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * عماره دختر حمزه كه مادرش سلمى دختر عميس بود در مكه زندگى مىكرد ، هنگامى كه رسول خدا به مدينه بودند على ( ع ) با پيامبر گفتگو كرد كه چرا اين دختر عموى خود را كه يتيم است يكه و تنها ميان مشركان رها كنيم ؟ پيامبر ( ص ) على را از بيرون آوردن آن دختر از مكه نهى نفرمود و على ( ع ) دختر حمزه را با خود از مكه آورد ، زيد بن حارثه كه پيامبر ( ص ) به هنگام عقد برادرى ميان مهاجران او را برادر حمزه قرار داده بود و همو وصى حمزه هم بود گفت من براى سرپرستى او از همه سزاوارترم كه دختر برادر من است ، و چون جعفر بن ابى طالب اين سخن را شنيد گفت خاله جاىگزين مادر است و چون خاله اين دختر كه اسماء بنت عميس است همسر من است من به سرپرستى او سزاوارترم ، على ( ع ) گفت شگفت است كه مىبينم در اين باره ستيز مىكنيد اين من بودم كه او را از ميان مشركان بيرون آوردم و شما هم كه از لحاظ نسب به او نزديكتر از من نيستيد در اين صورت من به سرپرستى او از شما سزاوارترم ، پيامبر ( ص ) فرمود من در اين باره ميان شما داورى مىكنم . زيد تو آزاد كرده و وابستهء خدا و رسول خدايى ، و على تو برادر و يار منى ، و تو جعفر ! از لحاظ خلق و خوى شبيه منى ، و تو اى جعفر ! سزاوارتر به سرپرستى اويى كه خالهاش همسر تو است و نمىتوان زنى را بدون اجازه خاله و عمهاش - در صورتى كه خاله و عمهء او همسر آن شخص باشد - به همسرى گرفت ، و بدين گونه فرمان سرپرستى او را به جعفر داد .
واقدى مىگويد جعفر در آن هنگام برخاست و شروع به گرديدن برگرد پيامبر كرد ، پيامبر پرسيد اى جعفر ! اين چه كارى است ؟ گفت اى رسول خدا هر گاه نجاشى كسى را خشنود مىكرد آن شخص بر مىخاست و گرد او مىگرديد « 1 » . به پيامبر ( ص ) گفته شد او را به همسرى برگزين ، فرمود او دختر برادر شيرى من است ، رسول خدا دختر حمزه را به همسرى سلمة بن ابى سلمه درآورد « 2 » و مىفرمود آيا پاداش سلمه را دادم ؟
هامش
( 1 ) مىبينيد اين سنت كه ميان ايرانيان هم متداول بوده و در ترانهها ديده مىشود كه « بيا دورت بگردم » ريشه در كجا دارد .
( 2 ) سلمه ربيب حضرت ختمى مرتبت و پسر جناب ام سلمه است .