( 1 ) طلحه خواهرزادهء عايشه بود ، من و آن پسر خود را در يكى از نخلستانهاى مدينه انداخته بوديم و خرما خورده بوديم و اين خبر به عايشه رسيده بود او به خواهرزادهء خود روى آورد و او را سرزنش كرد و نكوهيد ، سپس رو به من كرد و مرا موعظه پسنديدهيى كرد و سپس گفت مگر نمىدانى كه خداوند تبارك و تعالى چندان تو را رهبرى فرمود و عنايت به تو ارزانى داشت كه تو را در خانهء پيامبرش جا داد - خواهرزادهء ميمونه بودى و به خانهاش مىرفتى - به خدا سوگند گويى كه ميمونه درگذشت و لگامت را بر شانهات رها كرد ، همانا كه آن بانو از پرهيزكارترين ما و رعايت كنندهترين ما به پيوند خويشاوندى بود .
كثير بن هشام ، از جعفر بن برقان از يزيد بن اصم ما را خبر داد كه مىگفته است * مسواك ميمونه دختر حارث همسر رسول خدا ( ص ) هميشه در آب شيرين بود اگر به نماز يا كارى سرگرم بود كه بود و در غير آن صورت مسواك را برمىداشت و مسواك مىزد .
و همو با همان اسناد ما را خبر داد كه يكى از خويشاوندان - محارم - ميمونه پيش او رفت ، ميمونه از او بوى شراب استشمام كرد ، او را گفت تا هنگامى كه خود را به مسلمانان معرفى نكرده باشى كه تو را تازيانه زنند و با اجراى حد پاكيزهات نسازند هرگز نبايد به خانهء من درآيى .
قبيصة بن عقبه از سفيان از موسى بن ابى عايشه از گفتهء مردى ما را خبر داد كه مىگفته است * ميمونه دانهء انارى را ديد كه روى زمين افتاده است ، آن را برداشت و گفت خداوند تباهى را دوست نمىدارد .
احمد بن اسحاق حضرمى ، از وهيب ، از ابراهيم بن عقبه از كريب آزاد كردهء ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * ابن عباس مرا فرستاد كه در مراسم حج لگام شتر ميمونه را در دست داشته باشم ، من چنان كردم و تا هنگامى كه رمى جمره عقبه را انجام داد شنيدم كه لا إله الا اللّه مىگفت .
فضل بن دكين ، از عقبة بن وهب عامرى بكّايى ، از يزيد بن اصم ما را خبر داد كه مىگفته است * پس از رحلت رسول خدا ام المؤمنين ميمونه را مىديدم كه سر خود را مىتراشد . فضل مىگويد از عقبه پرسيدم چرا اين كار را مىكرده است ؟ گفت چنين مىپندارم كه سوگوارى مىداشته است .
معن بن عيسى ، از مخرمة بن بكير ، از پدرش ، از بسر بن سعيد ، از عبيد اللّه خولانى كه
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٤٢