( 1 ) داد كه مىگفته است * من و رسول خدا جنب بوديم ، من از آب ديگى غسل كردم كه مقدارى در ديگ باقى ماند ، رسول خدا آمد و با بازماندهء آب غسل فرمود ، گفتم من از آن آب غسل كرده بودم ، فرمود آب كه جنب نبوده است . « 1 »
سعيد بن منصور ، از عبد العزيز بن محمد از ابراهيم بن عقبه از كريب از ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا فرمودند ميمونه و ام الفضل و اسماء سه خواهر مؤمنند .
واقدى ، از ابراهيم بن محمد آزاد كرده و وابستهء قبيله خزاعة از صالح بن محمد ، از ام ذره از خود ميمونه ما را خبر داد كه مىگفته است * شبى پيامبر از پيش من و حجرهام بيرون رفت من در را از پشت بستم ، آن حضرت آمد و در زد و خواست در را بگشايم ، من از گشودن آن خوددارى كردم ، فرمود سوگند مىدهم كه در را باز كنى ، گفتم در شبى كه نوبت من است پيش همسرانت مىروى ! فرمود چنين نكردم فشار ادرار احساس كردم - براى آن بيرون رفتم .
ابو وليد هشام طيالسى ، از ليث بن سعد از بكير از عبيد اللّه خولانى ما را خبر داد كه مىگفته است * خودم ميمونه همسر رسول خدا ( ص ) را ديدم كه در پيراهنى بلند و گشاد بدون اينكه روى آن ازار بپوشد نماز مىگزارد .
عارم بن فضل ، از حماد بن زيد از ابى فزارة از يزيد بن اصم « 2 » ما را خبر داد كه مىگفته است * ميمونه در حج خود - آخرين حجى كه انجام داد - موهاى سر خود را تراشيد و هنگامى كه مرد موهايش كوتاه و انبوه بود .
خالد بن مخلد از سليمان بن بلال ، از جعفر بن محمد ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) دربارهء يكى از كنيزان ميمونه از او پرسيدند ، گفت آزادش كردم ، فرمودند كنيز چابكى بود و اگر مىفروختى و بهاى آن را در مورد خويشاوندان بينواى خود مصرف مىكردى بهتر بود .
كثير بن هشام ، از جعفر بن برقان از يزيد اصم ما را خبر داد كه مىگفته است * من و يكى از پسران طلحة بن عبيد اللّه به استقبال عايشه كه از مكه برمىگشت رفتيم ، آن پسر
هامش
( 1 ) به احتمال بسيار نقل اين گونه روايات آن هم براى محارم به منظور جلوگيرى از سختگيرىها و وسواس مردم دربارهء نجس و پاكى بوده است .
( 2 ) پيش از اين ملاحظه فرموديد كه او خواهرزادهء ميمونه است .