( 1 ) محمد بن عمر واقدى ، از محمد بن عبد اللّه ، از گفتهء زهرى ما را خبر داد كه مىگفته است * نام آن زن فاطمه و دختر ضحاك بن سفيان بوده و از رسول خدا ( ص ) به خدا پناه برده است و رسول خدا او را طلاق دادهاند ، گويد پس از آن پشكل جمع مىكرده و مىگفته است من بدبختم ، و رسول خدا در ماه ذى قعده سال هشتم هجرت او را عقد فرموده است ، اين زن به سال شصتم هجرت در گذشته است .
و همو ، از محمد بن عبد اللّه از زهرى از عروه از عايشه ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) آن زن كلابى را عقد فرمود ، و چون پيش او رفت و به او نزديك شد او گفت من از تو به خدا پناه مىبرم ، پيامبر فرمود به بزرگى پناه بردى پيش خانوادهء خود برگرد .
و همو ، از عبد اللّه بن جعفر ، از عبد الواحد بن ابى عون ، از ابن منّاح ما را خبر داد كه مىگفته است * آن زن از رسول خدا به خدا پناه برده بود ، و پس از آن گرفتار سراسيمگى شد و عقل او زايل گرديد و هر گاه بر در خانهء همسران پيامبر مىآمد و اجازه ورود مىخواست مىگفت من بدبخت آمدهام ، و مىگفت نسبت به من خدعه كردند و فريبم دادند . « 1 »
و نيز همو ، از عبد اللّه بن سليمان ، از عمرو بن شعيب ، از پدرش ، از پدر بزرگش ما را خبر داد كه مىگفته است پيامبر ( ص ) با آن زن زفاف فرمود ولى هنگامى كه همسران خود را آزاد گذاشت كه اگر مىخواهند جدا شوند ، او قوم خود را برگزيد و رسول خدا از او جدا شد ، آن زن بعدها پشكل جمع مىكرد و مىگفت من بدبختم .
و باز همو ، از عبد اللّه بن جعفر از موسى بن سعيد و ابن ابى عون ما را خبر داد كه هر دو مىگفتهاند پيامبر ( ص ) او را براى آنكه گرفتار پيسى بود طلاق داد .
محمد بن عمر واقدى از عبد اللّه بن جعفر و ابن ابى سبرة و عبد العزيز بن محمد و آن سه از يزيد بن هاد از ثعلبة بن ابى مالك از حسين بن على ما را خبر دادند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) زنى از قبيلهء بنى عامر را به همسرى گرفت ، و هر گاه پيامبر ( ص ) از خانه بيرون مىرفت آن زن مشرف بر اهل مسجد مىشد و به آنان مىنگريست ، همسران رسول خدا ايشان را از اين موضوع آگاه كردند ، فرمود شما نسبت به او ستم روا مىداريد - درست نمىگوييد - گفتند ما اين موضوع را به شما نشان مىدهيم ، فرمود بسيار خوب ، آنان او را
هامش
( 1 ) براى آگهى بيشتر در مورد گول زدن عايشه و حفصه يكى از همسران پيامبر ( ص ) را به ترجمه نهاية الادب ، ج 3 ، ص 173 مراجعه فرماييد .