تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
( 1 ) پيش از آنكه براى عمرة القضا از مدينه بيرون بيايند گسيل فرمودند و آن دو ميمونه را به عقد رسول خدا درآوردند . عارم بن فضل ، از حماد بن زيد از ايوب از ميمون بن مهران ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز براى من نوشت كه از يزيد بن اصم دربارهء ازدواج رسول خدا با ميمونه بپرس ، من از او پرسيدم ، گفت پيامبر در حالى كه محرم نبود او را عقد فرمود و در حالى كه محرم نبود در منطقهء سرف با او زفاف فرمود و گور ميمونه هم همان جا و زير ايوان كوچك قرار دارد . محمد بن عمر واقدى از معمر از زهرى از يزيد بن اصم از ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در حالى كه محرم نبود ميمونه را عقد فرمود . محمد بن عمر واقدى و فضل بن دكين هر دو از هشام بن سعد از عطاء خراسانى ما را خبر دادند كه مىگفته است * به ابن مسيب گفتم عكرمه مىپندارد كه رسول خدا ( ص ) در حالى كه محرم بودند ميمونه را عقد فرمودند ، گفت آن دهان دريده دروغ مىگويد ، برو و دشنامش بده ، و براى تو مىگويم كه رسول خدا در حالى كه محرم بودند به مكه آمدند ولى پس از بيرون آمدن از احرام او را عقد فرمودند . محمد بن فضل ، از ليث ، از عطاء ، از ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در حالى كه محرم بود ميمونه را عقد فرمود . عبد اللّه بن نمير ، از يزيد بن ابى زياد از حكم از مقسم ، از ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) در حالى كه محرم بودند ميمونه را عقد فرمودند و در حالى كه محرم بودند در منطقهء قاحه « 1 » خون گرفتند . يزيد بن هارون ، از هشام بن حسان ، از عكرمه ، از ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در منطقه سرف در حالى كه محرم بودند ميمونه دختر حارث را عقد فرمود و پس از بازگشت از مكه - بيرون آمدن از احرام - در همان جا با او زفاف فرمود . يزيد بن هارون مىافزود كه ميمونه در سرف در گذشته و گورش آن جاست . عبيد اللّه بن موسى ، از ابن جريج از عطاء ، از ابن عباس ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا ميمونه را در حالى كه محرم بود عقد فرمود .
هامش
( 1 ) قاحة : به معنى حياط و گشادگى جلو خانه است و نام يكى از منازل ميان مكه و مدينه است كه در سه ميلى مدينه واقع است ، ابن اثير در اين باره ذيل مادهء « قوح » توضيح داده است .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 138 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد