( 1 ) ريحانه را گرامى مىداشت و به او محبت مىورزيد ، ريحانه كه زيبا بود مىگفت هرگز پس از او شوهر نخواهم كرد ، خود ريحانه مىگويد چون زنان بنى قريظه اسير شدند و آنان را بر پيامبر ارائه دادند من هم همراه آنان بودم و چون رسول خدا از غنايم حق برگزيدن چيزى را داشتند دستور دادند از ميان اسيران مرا كنار نهادند و خداوند براى من اراده خير فرمود و پيامبر مرا به خانهء ام منذر دختر قيس فرستاد ، چند روزى آن جا بودم ، پس از كشته شدن مردان و پراكنده شدن زنان اسير ، آن حضرت پيش من آمدند و من از ايشان سخت آزرم كردم ، مرا فرا خواندند و برابر خود نشاندند و فرمودند « اگر خدا و رسولش را برگزينى رسول خدا تو را براى خود برمىگزيند » گفتم آرى كه خدا و پيامبرش را برمىگزينم ، همين كه مسلمان شدم مرا آزاد كرد و به همسرى برگزيد و كابين مرا دوازده و نيم وقيه قرار داد همانگونه كه كابين ديگر همسرانش بود ، گويد پيامبر در خانهام منذر با من عروسى كرد و حجاب را بر من مقرر داشت و براى من هم نوبت قرار داد همانگونه كه براى همسران خود قرار داده بود .
گويد ، رسول خدا شيفتهء ريحانه بود و هر چه مىخواست به او ارزانى مىداشت ، به ريحانه گفتند اگر از پيامبر آزادى بنى قريظه را مىخواستى آنان را آزاد مىفرمود ، مىگفت رسول خدا پس از پراكنده ساختن اسيران با من خلوت فرمود . پيامبر فراوان با ريحانه خلوت مىكرد ، ريحانه تا بازگشت پيامبر از حجة الوداع در محضر ايشان بود و در آن هنگام درگذشت و پيامبر پيكر ريحانه را در بقيع به خاك سپرد و ازدواج ايشان در محرم سال ششم هجرت بود .
محمد بن عمر واقدى ، از صالح بن جعفر ، از محمد بن كعب ما را خبر داد كه مىگفته است * ريحانه كه زنى زيبا و برازنده بود از جمله غنيمتهايى است كه خداوند بهرهء رسول خدا قرار داد ، چون شوهرش در جنگ بنى قريظه كشته شد در زمرهء اسيران در آمد و از سهم اختصاصى پيامبر بود ، رسول خدا او را ميان مسلمانى و بر آيين خود بودن مختار فرمود و او اسلام را پذيرفت ، پيامبر او را آزاد كرد و حجاب را بر او مقرر داشت و او را به همسرى گرفت . ريحانه نسبت به رفتار پيامبر با همسرانش سخت رشگ مىبرد . پيامبر او را طلاق داد و اين كار بر او بسيار دشوار آمد و بدون اينكه از جاى خود برود بسيار مىگريست ، رسول خدا در همان حال پيش او رفت و به او رجوع فرمود و ريحانه در خدمت پيامبر بود و سرانجام پيش از رحلت آن حضرت درگذشت .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 133
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٣٣