( 1 ) لغزيد و ايشان و آن زن بر زمين افتادند ، ابو طلحه شتابان از ناقه خود فرود آمد و خود را به پيامبر رساند و پرسيد آيا صدمه ديديد ؟ پيامبر فرمود نه ولى به اين زن كمك كن ، ابو طلحه نخست جامه خود را بر چهره خويش كشيد و سپس به سوى صفيه رفت و جامه بر او افكند تا برخيزد و چون برخاست او را سوار بر مركب كرد و استوارش ساخت و رسول خدا هم سوار شد و به راه افتاديم . چون مشرف بر مدينه شديم و نزديك آن رسيديم فرمود « بر كشتگان و توبه كنندگان و عابدان و ستايشگران پروردگار خويشتنيم » و ما همگان تا هنگامى كه به مدينه رسيديم همين كلمات را مىگفتيم .
ابو عاصم بن ضحاك بن مخلد نبيل ، و روح بن عبادة هر دو از ابن جريج از زياد بن اسماعيل ، از سليمان بن عتيق از جابر بن عبد اللّه ما را خبر دادند كه مىگفته است * هنگامى كه صفيه را به خيمه رسول خدا آوردند حضور داشتيم ، پيامبر فرمودند برخيزيد و از مادر خود فاصله گيريد ، شامگاه مىپنداشتيم آنجا وليمه و دهش خواهد بود حاضر شديم .
پيامبر ( ص ) در حالى كه در گوشهء رداى خود حدود يك و نيم مد خرماى خوب مدينه داشت بيرون آمد و فرمود « از وليمهء مادرتان بخوريد . »
اسماعيل بن ابراهيم اسدى ، از عبد العزيز بن صهيب ، از انس بن مالك ما را خبر داد كه * رسول خدا ( ص ) صفيه را آزاد كرد و با او ازدواج فرمود ، ثابت بنانى كه حاضر بود به انس گفت پيامبر چه چيزى مهريهء او فرمود ؟ گفت همان آزادى او را كه نخست آزادش فرمود و سپس با او ازدواج كرد .
عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از ثابت ، و عبد العزيز بن صهيب و شعيب بن حبحاب از انس بن مالك ما را خبر دادند كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) صفيه را آزاد فرمود و همان آزادى او را كابين او قرار داد ، گويد شنيدم كه عبد العزيز از ثابت پرسيد اى ابو محمد ! تو خود از انس در اين حديث پرسيدى كه مهريه صفيه چه بوده است ؟ گفت آرى آزادى خودش .
مسلم بن ابراهيم ، از ابان بن يزيد ، از شعيب بن حبحاب ، از انس بن مالك ما را خبر داد كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) صفيه را آزاد فرمود و همان آزادى را كابين او قرار داد .
وكيع بن جراح هم از مهدى بن ميمون از شعيب بن حبحاب از انس همينگونه ما را خبر داد .
يزيد بن هارون و سعيد بن عامر و محمد بن عبد اللّه انصارى هم از سعيد بن ابى عروبه
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٢٨