تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
( 1 ) خدايش فرستاده است با يك ديگريم و فرشته‌يى با بال خود ما را پوشيده است . گويد خواب صفيه را به تندى رد كردند و به او سخنان درشت گفتند . يزيد بن هارون و ابو الوليد هشام طيالسى هر دو از حماد بن سلمه از ثابت بنانى ، از انس بن مالك ما را خبر دادند كه مىگفته است * صفيه دختر حيىّ در سهم دحيه كلبى قرار گرفت . به رسول خدا گفته شد كه كنيز زيبايى در سهم دحيه قرار گرفته است . پيامبر او را در قبال هفت گوسپند از دحيه خريد ، آنگاه صفيه را به ام سليم سپرد تا او را آماده سازد و بيارايد و او عده خود را پيش ام سليم سپرى سازد . ابو وليد طيالسى در پى حديث خود افزوده است كه وليمه‌يى كه پيامبر ( ص ) داد روغن و كشك و خرما بود ، گويد در جاهاى هموار زمين سفره‌هاى چرمى گسترده و بر آن خرماى همراه با كشك و روغن نهاده شد . يزيد بن هارون در پى حديث خود افزوده است كه مردم گفتند به خدا سوگند نمىدانيم كه پيامبر ( ص ) صفيه را به همسرى برگزيده يا او را به كنيزى گرفته است ولى هنگامى كه پيامبر ( ص ) صفيه را پوشيد - حجاب بر او پوشاند - و او را بر شتر خود و پشت سر خويش سوار كرد مردم دانستند كه او را به همسرى برگزيده است ، هنگامى كه نزديك مدينه رسيدند بر شيوهء هميشگى رسول خدا و مردم خواستند بار بر زمين نهند ، قضا را ناقه لغزيد و رسول خدا و صفيه بر زمين افتادند و همسران پيامبر كه نگاه مىكردند گفتند خداوند اين زن يهودى را از رحمت خود دور دارد و سزايش را بدهد ، رسول خدا ( ص ) برخاست و صفيه را با حجاب پوشاند و همچنان او را پشت سر خود سوار كرد . محمد بن عمر واقدى ، از ابراهيم بن جعفر ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه صفيه به حضور پيامبر آورده شد ، رسول خدا به او فرمود « پدرت همواره از دشمن‌ترين يهوديان با من بود تا سرانجام خدايش او را كشت » ، صفيه گفت اى رسول خدا ! حق تعالى در كتاب خود مىفرمايد « و هيچ باربرى بار دگرى را برندارد » « 1 » سپس رسول خدا ( ص ) به او فرمود « از اين پيشنهادهاى من يكى را برگزين ، اگر اسلام را برگزينى تو را براى خود نگه مىدارم و اگر يهودى بودن را برگزينى ، شايد آزادت كنم و به قوم خود بپيوندى » ، صفيه گفت اى رسول خدا من هماندم كه در سهم شما قرار گرفتم پيش از آن كه
هامش
( 1 ) بخشى از آيهء 163 ، سورهء ششم - انعام .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 126 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد