تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
( 1 ) داشتى ؟ گفت ده سال و هيچگونه تغيّرى و خشمى در هيچ مورد نسبت به من نفرمود ، گفتم شگفت‌ترين چيزى را كه در آن ده سال ديدى براى من بگو كه چه چيزى بود ، گفت هنگامى كه رسول خدا ( ص ) با زينب دختر جحش كه همسر بردهء آزاد كرده و وابسته‌اش زيد بن حارثه بود ازدواج فرمود ، ام سليم « 1 » به من گفت اى انس ! امروز عروسى رسول خداست و خيال نمىكنم چاشتى در خانه داشته باشند ، آن خيكچه روغن را بياور ، آن را پيش او بردم آميزه‌يى از روغن و خرماى سياه در كاسه‌يى سفالى به اندازه‌يى كه براى پيامبر و همسرش بس باشد درست كرد و گفت اين را به حضور پيامبر ببر . هنوز احكام حجاب نازل نشده بود ، من وارد حجره پيامبر شدم فرمود كاسه را بگذار و من آن را كنار ديوار نهادم ، رسول خدا به من فرمود برو ابو بكر و عمر و عثمان و على را و تنى چند از ديگر ياران خود را كه نام برد فراخوان ، من از اندكى خوراك و بسيارى كسانى كه فرمود دعوت كنم شگفت كردم كه به راستى خوراكى اندك بود ولى خوش نمىداشتم از فرمان آن حضرت سرپيچى كنم ، كسانى را كه فرموده بود دعوت كردم ، سپس فرمود به مسجد برو هر كه در مسجد است دعوت كن ، من به مسجد رفتم و به هر كس كه نماز مىخواند يا خوابيده بود مىگفتم دعوت پيامبر را بپذير كه عروسى كرده است . تمام خانه از ميهمانان پر شد ، پيامبر پرسيد آيا كسى در مسجد باقى مانده است ؟ گفتم نه ، فرمود برو نگاه كن و هر كه را در كوچه است دعوت كن و چنان كردم و حجرهء پيامبر هم آكنده از ميهمانان شد ، دوباره پرسيد كه كس ديگرى باقى نمانده است ؟ گفتم نه ، فرمود كاسه را بياور ، آن را آوردم و پيش رسول خدا نهادم سه انگشت خود را در كاسه نهاد و آن را مخلوط كرد و به مردم فرمود « با نام خدا بخوريد » به چشم خود ديدم كه گويى خرما و روغن از اطراف كاسه همچون چشمه مىجوشد همهء كسانى كه در حجره و حياط خانه بودند خوردند و در كاسه همان اندازه كه آورده بودم باقى ماند كه آن را پيش زينب همسر رسول خدا نهادم و شتابان پيش مادرم رفتم تا شگفتى خود را به او بازگو كنم و او را به شگفتى وادارم ، گفت شگفت مكن اگر خدا مىخواست كه همهء مردم مدينه از آن بخورند مىخوردند . ثابت بنانى مىگويد به انس گفتم به نظرت شمار آنان چند تن بود ؟ گفت هفتاد و يك تن و در اينكه هفتاد و دو تن بوده باشند ترديد دارم . عمرو بن عاصم از سليمان بن مغيره از ثابت از انس ما را خبر داد كه مىگفته است
هامش
( 1 ) ام سليم مادر انس بن مالك است به اسد الغابه ، ج 1 ، ص 127 ، مراجعه شود .