( 1 ) بود بنشيند ام حبيبه شتابان آن را در هم پيچيد و جمع كرد ، ابو سفيان پرسيد كه دختر عزيزم آيا مرا شايسته نشستن بر آن نديدى يا آن را در خور من ندانستى ؟ ام حبيبه گفت اين بستر ويژهء رسول خداست و تو مردى مشرك و نجسى ، ابو سفيان گفت پس از من به تو شر و بدى رسيده است .
احمد بن عبد اللّه بن يونس ، از ابو شهاب ، از ابن ابى ليل از نافع ، از گفتهء صفيه ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه ابو سفيان پدر ام حبيبه همسر رسول خدا درگذشت ، ام حبيبه عطر خواست و دو گونه و دو ساعد خود را عطرآگين ساخت و گفت من از اين كار بىنياز بودم ولى چون از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود براى زنى كه به خدا و روز رستخيز ايمان آورده است روا نيست كه بر مرده بيش از سه روز عزادار باقى بماند جز براى شوهرش كه در مرگ او بايد چهار ماه و ده روز سوگوار بماند ، اين كار را كردم .
ضحاك بن مخلد شيبانى يعنى ابو عاصم نبيل از ابن جريج از عطاء از ابن شوّال ما را خبر داد كه مىگفته است * ام حبيبه دختر ابو سفيان او را خبر داده است كه پيامبر ( ص ) به او فرمان دادهاند شب دهم ذى حجه از مشعر الحرام شبانه به منى برود .
واقدى گويد ، رسول خدا ( ص ) براى ام حبيبه از درآمد خيبر هشتاد شتروار خرما و بيست شتروار جو مقرر فرمود .
محمد بن عمر واقدى از ابو بكر بن عبد اللّه بن ابى سبرة از عبد المجيد بن سهيل از عوف بن حارث ما را خبر داد كه مىگفته است * از عايشه شنيدم كه مىگفت ام حبيبة همسر رسول خدا ( ص ) نزديك مرگ خود مرا فراخواند و چون پيش او رفتم گفت ممكن است گاهى ميان من و تو كدورتهايى كه ميان هووهاست صورت گرفته باشد خداوند من و تو را بيامرزد من گفتم خداوند از همهء آن لغزشها بگذرد و تو را مورد آمرزش و رحمت قرار دهد ، ام حبيبه گفت شادم ساختى خدايت شاد فرمايد ، گويد ام حبيبه به ام سلمه هم همينگونه پيام فرستاد ، ام حبيبه به سال چهل و چهار و روزگار حكومت - برادرش - معاويه درگذشت .
زينب دختر جحش
بن رياب بن يعمر بن صبرة بن مرّة بن كبير بن غنم بن دودان بن اسد بن خزيمه است ، مادرش اميمه دختر عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى است .