تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
( 1 ) شنيدم كه مىگفت ام حبيبه دختر خود را در حبشه زاييده است . واقدى مىگويد ابو بكر پسر اسماعيل بن محمد بن سعيد از گفتهء پدرش مرا خبر داد كه مىگفته است * ام حبيبة هنگامى كه از مكه هجرت كرد باردار بود و حبيبة را در حبشه زاييد . واقدى ما را از گفتهء عبد اللّه بن عمرو بن زهير ، از اسماعيل پسر عمرو بن سعيد بن عاص از گفتهء خود ام حبيبة خبر داد كه مىگفته است * شوهرم عبيد اللّه بن جحش را به بدتر و زشت‌تر صورت خواب ديدم و ترسيدم و گفتم به خدا سوگند كه حال او دگرگون خواهد شد فرداى آن شب عبيد اللّه به من گفت اى ام حبيبه ! من اديان را بررسى كردم دينى بهتر از مسيحيت نمىبينم پيش از اين هم مسيحى بودم و به آيين محمد ( ص ) در آمدم ولى اينك دوباره به مسيحيت بر مىگردم ، من گفتم به خدا سوگند كه اين كار براى تو خيرى نخواهد داشت و خوابى را كه ديده بودم براى او نقل كردم ولى او اعتنا نكرد و به باده نوشى روى آورد تا درگذشت ، در همان هنگام در خواب ديدم كه سروشى مرا با عنوان ام المؤمنين فراخواند خواب خود را چنان تعبير كردم كه رسول خدا مرا به همسرى خواهد گرفت . همين كه پس از مرگ عبيد اللّه عدهء من سپرى شد هنوز به خود نيامده بودم كه فرستاده نجاشى بر در خانه‌ام آمد و اجازهء ورود خواست . فرستادهء نجاشى يكى از كنيزكان او به نام ابرهه بود كه عهده‌دار نگهدارى جامه‌ها و عطرهاى نجاشى بود چون پيش من آمد گفت پادشاه مىگويد رسول خدا كه درود خدا بر او باد براى من نوشته‌اند كه تو را به همسرى ايشان درآوردم ، ام حبيبه به آن كنيزك گفت خدايت مژده نيكو دهاد ، كنيزك گفت پادشاه مىگويد به كسى وكالت بده كه تو را عقد نمايد ، ام حبيبه به خالد بن سعيد بن عاص پيام فرستاد و به او وكالت داد و به كنيزك هم دو دستبند سيمين و دو خلخال و چند انگشترى سيمين كه در انگشتان پا داشت از شادى مژدگانى داد ، شامگاه آن روز نجاشى به جعفر بن ابى طالب و ديگر مسلمانانى كه آن جا بودند پيام فرستاد كه بيايند و همگان آمدند ، نجاشى سخنرانى كرد و چنين گفت . پروردگار قدوس مؤمن مهيمن سلام عزيز جبار را مىستايم و گواهى مىدهم كه خدايى جز پروردگار يگانه نيست ، و گواهى مىدهم كه محمد ( ص ) بنده و فرستاده اوست و هموست كه عيسى بن مريم عليه السلام به ظهور او مژده داده است ، و سپس همانا رسول خدا براى من نوشته است كه ام حبيبه دختر ابو سفيان را به همسرى او درآوردم و من خواسته
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 99 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد