تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 757

مساهمون:

ص٧٥٧
( 1 ) ابن عباس را ديده‌اى ؟ گفت : نه . ابو داود حفرى از شعبه ، از عبد الملك بن ميسرة هم نقل مىكند كه مىگفته است * ضحاك ، ابن عباس را ملاقات نكرده است ولى سعيد بن جبير را در رى ديدار كرده و از او تفسير آموخته است . قبيصة بن عقبه از گفتهء سفيان ، از گفته مردى ، از ضحاك ما را خبر داد كه مىگفته است * اصحاب - استادان - خود را درك كرده‌ام چيزى جز پارسايى نمىآموختند . مسلم بن ابراهيم ازدى ، از گفتهء سلمة بن عبد الله بن فضالة كه پدر عميرة زهرانى است ، از محمد بن بكر رحبى ، از گفتهء مردى از كوفه ، از برادر ضحاك بن مزاحم ما را خبر داد كه مىگفته است * چون مرگ ضحاك فرا رسيد كسى پى من فرستاد و چون پيش او رفتم ، گفت : گمان مىكنم در فاصله حال تا فردا صبح خواهم مرد . چنين نبينمت كه چون درگذشتم بانگ و فرياد بر آورى كه ضحاك مرد ، ضحاك مرد كه هر كس بشنود بيايد . خودت عهده‌دار غسل من باش و در جايگاه سجده بدنم حنوط و بوى خوش بسيار بمال و مرا در همين پارچه‌هاى سپيد متوسط كفن كن و از اينكه مانند اين مردم براى من ديوارهء گور را بشكافى خوددارى كن و براى من لحد بساز . و چون مردم پيكرم را بر دوش برداشتند نبينمت كه پيكرم را خرامان همچون راه رفتن عروس مىبريد ، حركتى ميانه تندگام برداشتن و آهسته ، اگر خشت خام پيدا كردى بر لحد خشت بگذار و گرنه هر چيز ديگر . و چون مرا در گور نهادى و خشتها را چيدى خشتى را از جانب سر برادرت بردار و ميان گورش نگاه كن و سپس پى كار خود باش . و چون از خاك سپارى من آسوده شدى و مردم دستهاى خود را از خاك گور من تكان دادند بالاسر گورم بايست و رو به قبله كن و سه بار به گونه‌يى كه همراهانت بشنوند بگو پروردگارا ! اينك كه ضحاك را در گورش نشانده‌اى كه در باره پروردگار و دين و پيامبرش از او بپرسى گفتار و انديشه‌اش را در اين جهان و آن جهان پايدار و استوار بدار ، سپس برگرد و برو . احمد بن عبد الله بن يونس از گفتهء ابو بكر بن عياش ، از اجلح ما را خبر داد كه مىگفته است * ضحاك بن مزاحم بن من گفت : پيش از آن كه نتوانى كارى انجام دهى كار كن . اجلح مىگويد : گويى هم اكنون چنان شده است كه مىخواهم كارى انجام دهم و نمىتوانم . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] . سعدى مىگويد :اى كه دستت مىرسد كارى بكن * پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار