تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
( 1 ) عطيه به ناحيه فارس گريخت . حجاج براى محمد بن قاسم ثقفى نوشت عطيه را احضار كن اگر على بن ابى طالب را لعنت كرد از او دست بدار و گرنه او را چهار صد تازيانه بزن و سر و ريش او را بتراش . محمد بن قاسم او را فراخواند و نامهء حجاج را براى او خواند . عطيه از لعن على خوددارى كرد . محمد بن قاسم او را چهار صد تازيانه زد و موهاى سر و ريش او را تراشيد . هنگامى كه قتيبه به حكومت خراسان گماشته شد عطيه آن جا رفت و همچنان در خراسان ماند و چون عمر بن هبيره حاكم عراق شد عطيه براى او نامه نوشت و از او براى رفتن به عراق اجازه گرفت . عمر بن هبيرة اجازه داد و عطيه به كوفه آمد و همواره تا هنگام مرگ خود كه به سال يكصد و يازده بود در كوفه مقيم بود . او به خواست خدا محدثى مورد اعتماد بوده و او را حديثهاى پسنديده است . برخى از مردم به گفتهء او استناد نمىكنند . [ 1 ]

يزيد بن صهيب فقير

كنيه‌اش ابو عثمان و از مردم كوفه است و سپس به مكه رفته و ساكن آن شهر شده است . او از جابر بن عبد الله حديث شنيده است . مسعر و مسعودى و كوفيان از او روايت كرده‌اند .

زياد بن ابى مريم

گاهى از او روايت شده است .

عبد الله بن حارث شيبانى

منهال بن عمرو از او روايت كرده است . فضل بن دكين از سفيان ما را خبر داد و گفت * عبد الله بن حارث معلم بود و چيزى از كسى نمىگرفت .
هامش
[ 1 ] . اين مسأله كه محمد بن سعد در اين گونه موارد اين چنين اظهار نظر مىكند جاى تأمل است ، ظاهرا عطيه از اصحاب حضرت امام محمد باقر ( ع ) است . به طوسى ، رجال ، ص 129 مراجعه فرماييد .