تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 758

مساهمون:

ص٧٥٨
( 1 ) گويد فضل بن دكين براى ما ، از گفتهء عبيد بن طفيل خبر داد كه مىگفته است * ضحاك به هنگام مرگ به برادر خود گفت : نبايد كسى جز تو بر پيكر من نماز بگزارد و اجازه مده كه امير بر من نماز بگزارد و فقط آنچه را كه از من مىدانى بازگو كن . گويد عمر بن سعد پدر داود حفرى ، از سفيان ، از ابو فروة ، از بديل ما را خبر داد كه مىگفته است * ضحاك ما را وصيت كرد و گفت : به هنگام غسل دادن مرا به روى ميفكنيد و دست بر شكم من مكشيد و مرا از روى جامه يا پيراهنم غسل دهيد . گويند : ضحاك به خراسان رفته و آن جا مانده بود و مردم از او حديث شنيده بودند . ضحاك به سال يكصد و پنج درگذشته است .

قاسم بن مخيمرة همدانى

گويد شهاب بن عباد ، از گفتهء ابراهيم بن حميد رواسى ، از گفتهء خود قاسم بن مخيمرة ما را خبر داد كه مىگفته است * اذان‌گو يا معلم بوده است . گويد حجاج بن محمد ما را خبر داد و گفت محمد بن عبد الله شعيثى ، از قاسم بن مخيمرة براى ما حديث كرد كه * او براى رسيدن مرگ خود دعا مىكرده است و چون مرگش فرا رسيد به كنيزك خود كه از او فرزند داشت گفت : من براى فرا رسيدن مرگ دعا مىكردم و اينك كه فرا رسيده است آن را خوش نمىدارم . گويند : قاسم بن مخيمرة به روزگار خلافت عمر بن عبد العزيز درگذشته و محدثى مورد اعتماد بوده و او را حديثهايى است .

قاسم بن عبد الرحمان

ابن عبد الله بن مسعود هذلى . سرپرستى قضاى كوفه را بر عهده گرفت . گويد فضل بن دكين ، از ابو اسرائيل ما را خبر داد كه مىگفته است * قاسم بن عبد الرحمان را ديدم كه بر در خانهء خود قضاوت مىكرد . گويد عبد الله بن نمير ، از اعمش ما را خبر داد كه مىگفته است * به هنگامى كه قاسم بن عبد الرحمان براى قضاوت مىنشست من هم كنار او مىنشستم .