( 1 ) گويد حجاج بن محمد ، از مسعودى ، از خود قاسم ما را خبر داد كه مىگفته است * مزد گرفتن در چهار چيز را خوش نمىداشته است . خواندن قرآن و اذان گفتن و قضاوت و بخش كردن اموال - ميراث .
گويد سعيد بن منصور ، از سفيان ، از مسعر ، از محارب بن دثار ما را خبر داد كه مىگفته است * در سفرى همراه و همسفر قاسم بن عبد الرحمان بوديم . در سه چيز بر همه ما بيشى و چيرگى يافت ، خاموشى و بسيار نمازگزاردن و بخشندگى و گذشت .
گويد فضل بن دكين ، از فطر ما را خبر داد كه مىگفته است * قاسم بن عبد الرحمان را ديدم كه با حنا موهاى خود را رنگ مىكرد . گويد : قاسم بن عبد الرحمان به روزگار اميرى خالد بن عبد الله قسرى در كوفه درگذشت .
برادرش ، معن بن عبد الرحمان
ابن عبد الله بن مسعود هذلى . او از قاسم كوچكتر بوده است . گاهى از معن روايت شده است .
او محدثى مورد اعتماد و كم حديث بوده است .
عطيّة بن سعد
ابن جنادة عوفى . كنيهاش ابو الحسن و از قبيلهء جديله قيس بوده است .
گويد يزيد بن هارون ما را خبر داد و گفت فضيل از خود عطيه ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه متولد شدم پدرم مرا به حضور على عليه السلام برد و ايشان را از تولد من آگاه ساخت . على ( ع ) براى من صد درم مقررى تعيين فرمود و آن را به پدرم پرداخت . پدرم با بخشى از آن روغن و عسل خريد .
گويد سعد بن محمد بن حسن بن عطيه - نوادهء عطيه - ما را خبر داد و گفت * سعد بن جنادة به حضور على بن ابى طالب عليه السلام كه در كوفه بود آمد و گفت : اى امير مؤمنان ! براى من پسرى متولد شده است ، او را نامگذارى كن . على فرمود : اين عطيه خداوند است و نام او عطيه شد . مادر عطيه كنيزى رومى بوده است .
عطيه همراه ابن اشعث بر حجاج خروج كرد و چون لشكر ابن اشعث شكست خورد