تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 756

مساهمون:

ص٧٥٦
( 1 )

جروة بن حميل

ابن مالك طائى . محدثى كم حديث بوده است .

بشر بن غالب

ضحّاك بن مزاحم هلالى

كنيه‌اش ابو القاسم بوده است . گويد قبيصة بن عقبه ، از جويبر ، از خود ضحاك ما را خبر داد كه مىگفته است * مادرم مرا پس از دو سال زاييده است ، يعنى مدت باردارى او دو سال بوده است . گويد يزيد بن هارون ، از جويبر ، يا از كس ديگرى ما را خبر داد كه مىگفته است * ضحاك پس از دو سال باردارى مادرش زاييده شد و دندانهايش در رحم مادر روييده بود . يزيد در پى سخن خود مىگفت جويبر از ضحاك ما را خبر داد كه مىگفته است * ممكن است زن پس از دو سال باردارى بزايد . گويد عبد الملك بن عمرو كه پدر عامر عقدى است و فضل بن دكين هر دو از قرة بن خالد ما را خبر دادند كه مىگفته است * انگشترى ضحاك سيمين و نگين آن چيزى شبيه به بلور بود و بر آن نقش پرنده‌يى قرار داشت . گويد فضل بن دكين ، از بشير بن سلمان ما را خبر داد كه مىگفته است * از شاگردان مكتبخانه ضحاك بن مزاحم بودم . گويد فضل بن دكين ، از سفيان ما را خبر داد كه مىگفته است * ضحاك تعليم و آموزش مىداد و چيزى نمىگرفت . گويد قاسم بن مالك مزنى ، از گفتهء مردى ما را خبر داد كه مىگفته است * بر سر ضحاك شب كلاه از پوست روباه ديدم . گويد ابو داود ، از شعبه ، از مشاش نقل مىكرد كه مىگفته است * از ضحاك پرسيدم