تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
( 1 ) جمعه مىپوشيد و جامهء نخى سرخى داشت كه چون در اين جا با ما نماز مىگزارد مىپوشيد . فضيل بن دكين از حنش بن حارث ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن ابراهيم دو جامهء رنگ شده با اندكى زعفران و پيراهنى باز و صاف و كشيده ديدم . گويد فضل بن دكين ، از گفتهء محلّ ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن ابراهيم ملافه‌يى ديدم كه يك بار آن را سرخ كرده بودند و سپس شسته بودند . محمد بن عبد الله اسدى از وليد بن جميع ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن ابراهيم نخعى ملافه سرخ ديدم . يحيى بن عباد از مالك بن مغول ، از اكيل ما را خبر داد كه مىگفته است * ابراهيم را در تابستان هيچ‌گاه نديدم مگر آنكه رداى سرخ و ازار زرد بر تن داشت . عمرو بن هيثم پدر قطن بن عمرو ما را خبر داد كه مىگفته است * به عبد الله بن عون گفتم : آيا بر تن ابراهيم نخعى جامهء رنگ كرده به رنگ سرخ ديده‌اى ؟ گفت : به خواست خداوند آرى ، ولى هيچ‌گونه درخشندگى و نشانى از ماده سرخ كننده بر آن نبود . فضل بن دكين از محلّ ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن ابراهيم نخعى در حالى كه نماز مىگزارد و پيشنماز بود ملافه‌يى ديدم كه از گردن خود آويخته بود و بر او طيلسانى بود كه از آن ملافه بلندتر بود - تمام بدنش را پوشيده بود . فضل بن دكين از اسرائيل ، از منصور ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن ابراهيم نخعى در حالى كه نماز مىگزارد و پيشنماز بود ملافه‌يى ديدم كه از گردن خود آويخته بود و بر او طيلسانى بود كه از آن ملافه بلندتر بود - تمام بدنش را پوشيده بود . فضل بن دكين از اسرائيل ، از منصور ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن ابراهيم طيلسانى با نقش و نگار ديده است . وكيع از گفتهء سفيان ، از پيرمردى از قبيلهء نخع ما را خبر داد كه مىگفته است * در زمستان ابراهيم را ديدم كه در عباى ضخيم خود نماز مىگزارد . عمرو بن هيثم پدر قطن از گفتهء شعبه ما را خبر داد كه مىگفته است * حكم در حالى كه فقط پيراهنى بر تن داشت در نماز بر ما امامت كرد . گفتيم : سالخوردگى - بىتابى در برابر گرما - تو را بر اين كار واداشته است ؟ گفت : هنگامى كه پيراهن گشاد باشد عيبى ندارد . ابراهيم نخعى پيشنمازى ما را عهده‌دار مىشد در حالى كه فقط پيراهن و ردايى داشت . فضل بن دكين از بكير بن عامر ما را خبر داد كه مىگفته است * ابراهيم را ديدم كه عمامه بر سر مىنهاد و دنبالهء آن را از پشت سر آويخته مىداشت . فضل بن دكين از محلّ ما را خبر داد كه مىگفته است * بر دست چپ ابراهيم انگشترى آهنى ديدم .