( 1 ) پرسيدم - گفت : مگر خداوند نمىفرمايد ، هان كه لعنت خدا بر ستمگران باد . [ 1 ]
گويد فضل بن دكين ، از سفيان ، از زيد كه پيرمردى ميان جنگجويان بود ما را خبر داد كه مىگفته است * خود شنيدم كه ابراهيم به حجاج دشنام مىداد .
گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از سفيان ، از منصور ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * همين كورى براى كور دل بودن آدمى بسنده است كه از كار و رذالت حجاج كور باشد .
گويد فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى هر دو ، از سفيان ، از شيبانى ما را خبر دادند كه مىگفته است گفته شد كه * ابراهيم تيمى به خوارج پيام فرستاده و آنان را فراخوانده است ، ابراهيم نخعى به او گفته است آنان را پيش چه كسى فرا مىخوانى ؟ پيش حجاج ؟
گويد عبد الحميد بن عبد الرحمان حمّانى ، از ابو حنيفه ، از حماد ما را خبر داد كه مىگفته است * چون به ابراهيم مژدهء مرگ حجاج را دادم سجده كرد . حماد مىگفته است :
نديده بودم كسى از شادى بگريد تا آنكه ابراهيم را ديدم كه از شادى - مرگ حجاج - مىگريست .
گويد ابو عبيد ، از عوّام بن حوشب ما را خبر داد كه مىگفته است * مكتبخانه ابراهيم در منطقهء راذان [ 2 ] بود ، و فرمانده نظامى آن منطقه پدرم حوشب بن يزيد شيبانى بود . گويد :
نظاميان از پدرم اجازه گرفتند كه پيش خانوادههاى خود بروند . به آنان اجازه داد و چند روز براى ايشان مقرر داشت و گفت : هر كس بيش از آن غيبت كند براى هر روز غيبت او را يك تازيانه خواهم زد . عوّام مىگويد ، من به ابراهيم گفتم : تو هر چند روزى كه مىخواهى پيش خانوادهات بمان كه براى تو موضوع ناخوشايندى نخواهد بود . و ابراهيم پس از سپرى شدن مدت مرخصى بيست روز بيشتر ماند . پدرم سپاهيان را سان ديد و هر يك را به شمار روزهايى كه غايب بود تازيانه زد . هنگامى كه نوبت به ابراهيم رسيد كه بيست روز پيش از مدت مرخصى غيبت كرده بود پدرم فرمان به تازيانهزدن او داد . ما كه ده برادر بوديم براى شفاعت از ابراهيم برخاستيم . پدر خطاب به ما گفت : اگر بر جاى خود برننشينيد و خاموش نشويد تا فرمان خود را در باره ابراهيم مانند ديگران به كار بندم مادر هر يك از شما
هامش
[ 1 ] . بخشى از آيه هيجدهم ، سوره 11 - هود .
[ 2 ] . نام دو ناحيهء بزرگ در حومه بغداد كه به راذان بالا و راذان پايين معروف بوده و هر يك شامل دهكدههاى بسيار بوده است . به معجم البلدان ، ج 4 ، ص 204 مراجعه فرماييد .