تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦
( 1 ) كه آزاده است مطلقه خواهد بود و مادر هر يك از شما كه كنيز است آزاد خواهد بود - يعنى همه‌شان مطلقه خواهند بود . و ما همگى نشستيم و پدرم ابراهيم را بيست تازيانه زد . گويد يحيى بن آدم ، از سفيان ، از يزيد بن ابى زياد ما را خبر داد كه مىگفته است * ابراهيم را ديدم كه سردارى و روپوشى كه از پوست روباه بود مىپوشيد . گويد يزيد بن هارون ، از سفيان از يزيد بن ابى زياد ما را خبر داد كه مىگفته است * بر سر ابراهيم كلاه پوست روباه ديدم . گويد عبيد الله بن موسى ، از حسن بن صالح ، از ابو الهيثم قصاب ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن ابراهيم سردارى همراه با كلاه به شكل طيلسان ديدم كه جلو آن پوست روباه بود . گويد فضل بن دكين ، از سفيان ، از يزيد بن ابى زياد ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن ابراهيم سردارى ديدم كه از پوست روباه بود يا آستر پوست روباه داشت . گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از سفيان ، از يزيد بن ابى زياد ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن ابراهيم پوستينچه‌يى از پوست روباه ديدم . گويد عفّان بن مسلم ، از ابو عوانة ، از يزيد بن ابى زياد ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن ابراهيم تن پوشى ديدم كه بر آن پوست روباه كشيده بودند . فضل بن دكين از گفتهء محلّ ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن ابراهيم پوستينى از پوست گورخر ديدم و از او دربارهء پوشيدن پوست گورخر پرسيدم . گفت : دباغى كردنش موجب پاك شدن آن است . يزيد بن هارون از عوّام بن حوشب ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن ابراهيم ملافه سرخ ديدم و به خانه‌اش رفتم جامه‌هاى گلرنگ و پاى افزارهاى سرخ ديدم . گويد اسحاق بن يوسف ازرق ، از گفتهء عوام بن حوشب ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن ابراهيم ملافه سرخ ديدم . گويد اسحاق بن يوسف ازرق ، از گفتهء مالك ، از سلمة بن كهيل ما را خبر داد كه مىگفته است * هيچ‌گاه در تابستان ابراهيم نخعى را نديدم مگر اينكه رداى سرخ و ازار زردرنگ بر تن داشت . محمد بن عبيد طنافسى از سليمان بن يسير ما را خبر داد كه مىگفته است * ابراهيم نخعى را ديدم كه دو جامهء نخى زرد داشت كه براى رفتن به مسجد جامع و شركت در نماز