تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
( 1 ) محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت عبد العزيز ، از عمرو بن مهاجر براى من نقل كرد كه مىگفته است * روز جمعه‌اى عمر بن عبد العزيز را ديدم كه دو خطبه خواند و ميان آن دو لحظه‌اى نشست و سكوت كرد . خطبه نخست را در حالى كه بر منبر نشسته و بر دست خود عصايى داشت و آن را بر رانهاى خود نهاده بود ايراد كرد . چنين مىپنداشتند كه عصاى حضرت ختمى مرتبت ( ص ) است . و چون از خطبه نخست فراغت يافت و اندكى سكوت كرد برخاست و خطبه دوم را در حالى كه بر آن عصا تكيه داده بود ايراد كرد . و چون از تكيه دادن خسته مىشد اندكى آن را به دست مىگرفت ، و چون آغاز به نماز كرد آن را كنار خود نهاد . محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت از كسى شنيدم كه مىگفت ، از محمد بن مهاجر شنيده است كه مىگفته است * در نماز جمعه هنگامى كه عمر بن عبد العزيز براى تشهد مىنشست تا هنگامى كه نماز را سلام مىداد همچنان آن عصا را بر رانهاى خود مىنهاد . محمد بن عمر ما را گفت كه ثور بن يزيد ، از عمرو بن مهاجر نقل مىكرد كه مىگفته است كه * عمر بن عبد العزيز روز جمعه پس از آنكه نماز را سلام مىداده است آن عصا را به دست مىگرفته و بدون آنكه به آن تكيه دهد به خانه مىبرده است ، همچنين از خانه تا مسجد هم آن را به دست مىگرفته و بر آن تكيه نمىزده است و چون آغاز به خواندن خطبه مىكرده است بر آن تكيه مىداده است و چون خطبه‌اش تمام مىشد و نماز را شروع مىكرد آن را كنار خود مىنهاد . محمد بن عمر از گفتهء ابن ابى سبرة ، از منذر بن عبيد ، از خود عمر بن عبد العزيز ما را خبر داد كه * بر فرش و سجاده رنگين - سرخ رنگ - نماز مىگزارده است - يا به هنگام سرخى آسمان . محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت محمد بن بشر بن حميد ، از گفتهء پدرش براى ما حديث كرد كه مىگفته است * به روزگار خلافت از او شنيدم كه مىگفت منظور از شفق ، سپيدى پديدار شده پس از سرخى افق است . محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت اسحاق بن يحيى براى ما حديث كرد و گفت * عمر بن عبد العزيز را در خناصرة ديدم ، كه چون نماز عصر روز عرفه را گزارد در مسجد نماند و به خانه خود رفت و سپس براى گزاردن نماز مغرب بيرون آمد . روز عيد قربان او را ديدم كه همزمان با دميدن آفتاب از خانه بيرون آمد و خطبه را كوتاه خواند و خود او را