( 1 ) گويد وهب بن جرير بن حازم ما را خبر داد و گفت پدرم براى من نقل كرد كه از فضل بن سويد كه در پناه حجاج بود و پدرش حجاج را وصى خود قرار داده بود شنيده كه مىگفته است * حجاج مرا پى كارى فرستاد ، در همان هنگام گفته شد سعيد بن جبير را آوردند . من برگشتم ببينم حجاج با او چه مىكند و پشت سر حجاج ايستادم . حجاج به سعيد گفت : سعيد مگر من تو را به كارگزارى نگماشتم ؟ مگر من تو را در امانت خود شريك نكردم ؟ سعيد گفت : آرى همينگونه است . و چنان بود كه گمان كرديم حجاج همان دم او را رها مىكند . سپس حجاج پرسيد پس چه چيزى تو را بر خروج بر من واداشت ؟ گفت : مرا سوگند دادند . گويى حجاج از خشم دو پاره شد - يا دستمالى را كه در دست داشت از خشم دو پاره كرد - و گفت : اى بدبخت ! براى سوگند عدو الرحمان - يعنى عبد الرحمان - حقى بر گردن خود احساس مىكنى و براى خدا و براى امير مؤمنان حقى احساس نمىكنى ؟ گردنش را بزنيد . گردنش را زدند . سرش ميان شب كلاه سپيدى كه بر سرش چسبيده بود افتاد .
گويد مالك بن اسماعيل ما را خبر داد و گفت از خلف بن خليفه شنيدم كه از گفتهء مردى نقل مىكرد كه * چون سر سعيد بن جبير جدا شد سه بار لا إله الا الله گفت يك بار در كمال فصاحت و دو بار ديگر بدون آنكه رسا باشد .
گويد على بن محمد ، از ابو يقظان ما را خبر داد كه مىگفته است * سعيد بن جبير در جنگ ديرجماجم به كسانى كه با سپاه حجاج جنگ مىكردند مىگفت : با ايشان جنگ كنيد و آنان را بكشيد كه در حكومت ستم مىكنند و از دين بيرون شدهاند و بر بندگان خدا گردن كشى مىكنند ، و نماز را از ميان بردهاند و مسلمانان را به خوارى كشيدهاند .
گويد : و چون قيام كنندگان شكست خوردند و گريختند سعيد بن جبير به مكه رفت .
خالد بن عبد الله او را گرفت و همراه اسماعيل بن اوسط بجلى پيش حجاج فرستاد . چارپادار آنان زيد بن مسروق يكى از افراد خاندان ضبارى بن عبيد بن ثعلبة بن يربوع بود .
گويد : اسماعيل بن اوسط او را پيش حجاج آورد حجاج نخست به سعيد گفت : مگر هنگامى كه به عراق آمدم تو را گرامى نداشتم ؟ سپس كارهايى را كه براى سعيد انجام داده بود بازگو كرد . سعيد گفت : آرى همينگونه است . حجاج گفت : پس چه چيزى تو را بر خروج بر من واداشت ؟ گفت : بيعت ابن اشعث بر گردنم بود وانگهى مرا سوگند داد . حجاج خشمگين شد و گفت : براى دشمن خدا بر خود تعهدى مىبينى كه آن را براى خدا و امير مؤمنان احساس نمىكنى . به خدا از اين جا پا بر نمىدارم تا تو را بكشم و شتابان روانه
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 720
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٧٢٠