تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
( 1 ) سرزمين روم - در حال جنگ - نامهء عمر بن عبد العزيز خطاب به فرمانده خوانده شد كه فرمان به نصب منجنيق براى گشودن حصار داده بود . سالم بن عبد الله هم كنار من بود مطلب آن نامه را مىشنيد و آن را نادرست ندانست . محمد بن عمر از ابن ابى سبرة ، از صالح بن محمد بن زائدة ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز در مورد دود دادن به دشمن كه در دژها باشند اشكالى نمىديده است . محمد بن عمر از ابو عتبه ، از عمرو بن مهاجر ، از عمر بن عبد العزيز ما را خبر داد كه مىگفته است * دو جاسوس مرد را كه يكى مسلمان و ديگرى كافر ذمى بود و در روم گرفته و پيش او آورده بودند ، مسلمان را سخت عقوبت كرد و ذمى را كشت . محمد بن عمر از معقل بن عبيد الله ، از عمر بن عبد العزيز ما را خبر داد كه * از پى كردن مركب تا هنگامى كه برپاست خوددارى و نهى مىكرده است . محمد بن واقدى از ثورى و مالك بن انس و آن دو از عبد الله ابى بكر بن حزم ، از عمر بن عبد العزيز ما را خبر داد كه * در روزگار خلافت خود فرمان صادر كرده است تا از معادن خمس گرفته نشود و به جاى آن زكات گرفته شود . محمد بن واقدى از عمرو بن عثمان ما را خبر داد كه مىگفته است از قاسم بن محمد بن ابى بكر شنيدم مىگفت * عمر بن عبد العزيز كار پسنديده‌اى كرد كه از معادن زكات گرفت ، در آغاز هم همين گونه بوده است . محمد بن عمر از بقيّه بن وليد ، از مبشّر بن عبيد ، از عمر بن عبد العزيز ما را خبر داد كه * او فرو شدن در دريا - جاهاى مرواريد خيز - را حلال كرده است . محمد بن عمر از ثورى ، از ليث بن ابى سليم ، از عمر بن عبد العزيز ما را خبر داد كه * دربارهء عنبر خمس مقرر داشته است . محمد بن عمر از جارية بن ابى عمران ، از اسماعيل بن ابى حكيم ما را خبر داد كه مىگفته است در روزهاى پايانى زندگى عمر بن عبد العزيز از او شنيدم كه مىگفت * در عنبر خمس و پرداخت چيزى نيست . محمد بن عمر واقدى گويد محمد بن بشر بن حميد ، از پدرش ، از عمر بن عبد العزيز براى من حديث كرد كه مىگفته است * فرستاده و نامه‌رسان و كارگزارى كه از ميان لشكر به جايى گسيل مىشوند سهام غنيمت آنان همراه ديگر مسلمان - شركت كننده در جنگ -