تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
( 1 ) و گرنه گردنش زده مىشود . [ 1 ] محمد بن عمر از ابن ابى الزناد ، از پدرش از عمر بن عبد العزيز ما را خبر داد كه مىگفته است * سلطان در چگونگى اجراى حكم كسانى كه با خدا و پيامبر جنگ و ستيز مىكنند يعنى آيه سى و سوم سورهء مائده كه مىفرمايد
« إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ . . . »
مختار است . محمد بن عمر از عمرو بن عثمان ، از عمر بن عبد العزيز ما را خبر داد كه مىگفته است * در شهر جنگ نيست . محمد بن عمر از عكرمة بن محمد ، از عثمان بن سليمان ، ما را خبر داد كه مىگفته است از عمر بن عبد العزيز به هنگامى كه خليفه بود شنيدم كه مىگفت * دو مورد از كشته شدن است كه نه براى اولياء خون مقتول و نه براى حاكم ، حق گذشت نيست و مسأله در آن دو مورد مربوط به خداوند است و حاكم مجرى حكم خواهد بود : كسى كه به ستم و به دست مفسدان كشته شود و كسى كه او را غافلگير كرده و كشته باشند . محمد بن عمر از ابن ابى الزناد ، از پدرش ، از عمر بن عبد العزيز ، همچنين مخرمة بن بكير از پدرش ، از عمر بن عبد العزيز ما را خبر داد كه مىگفته است * همسر شخص اسير را تا هر گاه كه شوهر در اسارت باشد هرگز نمىتوان عقد كرد . محمد بن عمر از ابو محمد برسمى ، از ابى عمرو ، از سليمان بن حبيب ، از عمر بن عبد العزيز ما را خبر داد كه مىگفته است * هر كارى را كه اسير نسبت به اموالش انجام دهد اجازه بده و تصويب كن . محمد بن عمر از مغيرة بن حبيب ، از عمرو بن مهاجر ، از عمر بن عبد العزيز ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه مرد بر پشت اسب خود در جنگ سرگرم كارزار است آنچه در مال خود انجام دهد جايز است . محمد بن عمر از عمر بن محمد ، از منذر بن عبيد ، از عمر بن عبد العزيز ما را خبر داد كه مىگفته است * امان دادن به كافر ذمّى جايز نيست . محمد بن عمر از ابن ابى سبرة ، از سهيل اعشى ما را خبر داد كه مىگفته است * در
هامش
[ 1 ] . با آنكه پيش از اين هم متذكر شده‌ام ، باز هم براى خوانندگان گرامى عرض مىكنم ، كه كتاب طبقات و امثال آن كتاب فقهى نيستند . و نمىتوان به اين گونه روايات به ويژه در مسأله دشوار ارتداد استناد كرد و بايد به كتابهاى مفصل فقهى و نظر متخصصان بىنظر مراجعه كرد .