( 1 ) گويد قبيصة بن عقبه ، از سفيان ، از ابو يعلى ما را خبر داد كه مىگفته است ربيع بن خثيم مىگفت * خوش نمىدارم كه همهء مناجات بنده با پروردگارش اين جمله باشد كه پروردگارا رحمت را براى خود مقرر فرمودهاى ، بار خدايا رحمت را بر خود مقرر فرمودهاى ، هنوز كسى را نديدهام كه بگويد - ياراى آن را داشته باشد كه بگويد - آنچه بر عهده من بود انجام دادم اينك آنچه را بر عهده تو است انجام بده .
گويد مالك بن اسماعيل ، از سيف بن هارون ، از عبد الملك بن سلع ، از عبد خير ما را خبر داد كه مىگفته است * در يكى از جنگها رفيق و همراه ربيع بن خثيم بودم . هنگامى كه ربيع از آن جنگ برگشت همراه چند مركب و بردهيى بود كه از غنايم جنگى بهره او شده بود . پس از چند روز پيش ربيع رفتم نه از مركبها نشانى ديدم و نه از آن برده . گويد : نخست اجازهء ورود خواستم و چون كسى پاسخ نداد وارد خانه شدم و به ربيع گفتم : برده و چهارپايانت كجايند ؟ پاسخ نداد ، دوباره پرسيدم ، گفت : « هرگز به خير و نيكى نمىرسيد تا آنكه از هر چه دوست مىداريد انفاق كنيد » . [ 1 ]
گويد عمر بن حفص ، از حوشب ، از حسن بصرى ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه ربيع بن خثيم گرفتار فلج شد او را گفتند : چه خوب است خود را مداوا كنى .
گفت : اقوام عاد و ثمود و اصحاب رسّ و تودههاى بسيار و روزگارانى دراز كه در آن فاصله بودهاند همگى درگذشتند و از ميان رفتند ، ميان ايشان ستايشگر و ستايششونده بودند كه نه ستايشگر باقى ماند و نه ستايششونده .
گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از سفيان از ابو حيان ، از پدرش ، از ربيع بن خثيم ما را خبر داد كه مىگفته است * هيچ كس را از مرگ من آگاه مسازيد و مرا شتابان به پيشگاه پروردگارم ببريد .
گويد وكيع و محمد بن عبد الله اسدى هر دو ، از گفتهء سفيان ، از پدرش ، از منذر ثورى ما را خبر دادند كه مىگفته است * ربيع بن خثيم به هنگام مرگ خويش چنين وصيت كرد :
اين چيزى است كه ربيع بن خثيم نسبت به خويش اقرار مىكند و خداى را كه بسندهتر گواه است بر آن گواه مىگيرد ، همان خدايى را كه بندگان نكوكار خويش را پاداش دهنده است ، كه در آيين خود خداى را پروردگار خويش و محمد ( ص ) را پيامبر خويش و اسلام را كيش
هامش
[ 1 ] . آيه نود و دوم سوره 3 - آل عمران .