( 1 )
عمرو بن سلمة
ابن عميرة بن مقاتل بن حارث بن كعب بن علوى بن عليان بن ارحب بن دعام از قبيلهء همدان است . از على و عبد الله بن مسعود روايت كرده است . او مردى شريف بوده و همان كسى است كه حسن بن على ( ع ) او را همراه محمد بن اشعث بن قيس براى گفتگوى صلح با معاويه گسيل فرموده است .
معاويه از صداى بلند و تنومندى و سخنآورى او شگفت كرد و از او پرسيد تو از قبيلهء مضرى ؟ گفت : نه و اين اشعار را خواند :
« من از آن قوم هستم كه پروردگار ، بزرگى ايشان را ميان همگان چه شهرنشين و چه صحرانشين بر پا داشته است ، نياكان ما كسانى هستند كه به راستى در مجد و بزرگى پدران ما به ايشان نسب مىرسانند - همگان والاتبارند - مادربزرگهاى ما پير زنان گرامىاند كه بزرگ منشى را از بزرگانى پس از يك ديگر به ارث بردهاند ، ميوه و بار آنان كافور و مشك و عنبر است و پسر هند هم از جمع كنندگان و چينندگان صمغ بدبو نيست » . [ 1 ]
عمرو سپس گفت : من مردى از شاخهء ارحب قبيلهء همدانم . او محدثى ثقه و كم حديث بوده است .
ابو الزعراء
نامش عبد الله و پسر هانى حضرمى و شمار او از قبيلهء كنده است . از على و عبد الله بن مسعود روايت كرده است . محدثى ثقه و او را حديثهايى است .
هامش
[ 1 ] . انّى لمن قوم بنى الله مجدهم * على كل باد فى الانام و حاضر ابوّتنا آباء صدق نمى بهم * الى المسجد آباء كرام العناصر و اماتنا اكرم بهن عجائزا * ورثن العلا عن كابر بعد كابر جناهنّ كافور و مسك و عنبر * و ليس بن هند من جناة المغافر